تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 90

مساهمون:

صرساله ميزان المعرفه ٩٠
احضار ارواح و عزايم و امثال ذلك تا منظور بكدام يك از اينها بدام افتد و عقل و ادراكش چه باشد مردم عارى از كار گمان كنند كه درويشى و تصوف همين چيزهاست ديگر مطلبى نيست تا زمانيكه امر فقر و اسم تصوف و وضع ارشاد دست‌آويز معاش كسى نبود بجز مردمان از دنيا گذشتهء مرتاض در اين مسلك راه نداشتند و حاصلى هم از براى غير اهلش نداشت كه خود را بتدليس در ايندايره داخل كنند و مدعى شوند و چونرسم شد كه زندگانى اشخاص به اينوسيله بگذرد مردمان نيازموده محرم شدند و كار بدست تن‌پروران دنياطلب افتاد هر كسى اسم سلسله و كاغذ ارشادنامه را بهانه ساخت تا از براى رسيدن بمقاصد خود مستمسكى بدست باشد بسا اشخاص كه نه از اسرار و اعمال اينقوم مطلع بودند و نه از علم و عقايد ايشان آگاه ادعاى رياست فقر و خلافت ارشاد كردند و بعد از خود داعيهء بىمغز و معنى را جزءتر كه به اولاد خود ميراث بخشيدند اما با اينهمه خرابى در نظر ارباب هوش اينجا موجب اختلال طريقت و تصوف نباشد بلكه اين اختلافات بمانند مرضيست كه بر بدن عارض شود . ترك بدن بواسطهء مرض نتوانكرد و از سواد اعظم سبب كثرت پشه و هجوم مگس جلاء وطن نشايد نمود و امر مسلمى را بجهة مداخلهء نااهلان از دست نتوان گذاشت نااهلان اسلام در به دو امر بر قتل فرزند پيغمبر خود متفق شدند جوانان بنى فاطمه را بتقصير ترك بيعت يزيد كشتند و اجساد طيبهء آنها را در بيابان بيدفن و كفن ريختند و عيالشانرا باسيرى شهر به شهر بردند . و اگر چه اين امر شنيع بر اين ملت وهن شديد بود كه موحدان خداىپرست را بكشند و فاسقان بد اصل بكشتن آنها مباهات كنند