پر از استخوان مرده نه باغيست و به عمارتى آندر باغ طلسمى بود و آنكه ترا دعوت ميكرد پيره جادوئى .
اگر بفهمى چه ميگويم هرگز به هيچ طلسمى نيفتى و به حرف هيچ فريبندهاى از راه نمائى و اگر دنيا همه را جهالت و ضلالت گيرد تو از صراط آدميت نلغزى و از افراط و تفريط بر كنار باشى سر به هوا مباش كه هر لحظه پايت بسنگى خورد و بر رو درافتى گاهى بيخبرانت صورتى نمايند كه به اين نقش بيروح عشقباز و جز اين خاطر به چيزى مسپار .
و گاهى قصه خوانانت تشجيع كنند كه رستم بتوران رفت و بيژن را از چاه درآورد تو شجاعت ما را بدان و گاهى گرسنگانت در هوس اندازند كه نان پارسال تو را امسال سير نميكند بر اين سفرهء حاضر نشين كه از انواع نعمت پر است و بفضايل ما معترف باش .
اينسفره را بخواب ديدهاند چون بيدار شوند مرغهاى بريان پريده و ماهيان مسمن به دريا رفتهاند و باز همان پوستهاى خربزهء پارساله را دندان ميزنند و بلكه بمدفوع ديگران تعيش ميكنند و گاهى خفتگان از راه دور افتاده است تنبه دهند و معرفت آموزند كه آفتاب ولايت از پنجهء خيبرگشاى ما طالع است . از اينجانب گراى تا روشنروان شوى .
و از طرف ديگر دهرى مذاقانت بطبع آرند و بزبانهاى شيرين و مثلهاى نيكو و كنايتهاى مليح گويند كه آثار هر چيز بايد ظاهر باشد چنان كه صنايع فرنگيان ظاهر است اين علمها و عرفانها كه اهل ظاهر و باطن مدعيند چرا به قدر صنعتى آثار ندارد و باندازهء دوائى اثر نبخشد پس معلومست موضوعى ندارد و محض خيالست گمان كنند كه ادراك
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 93
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ٩٣