خود برقرارند و از فقر و معنى بوئى نبردهاند از آنكه اگر كسى محتاج طبيبى شود سعى دارد طبيب آگاه عالمى بدست آورد كه در معالجه خطا نكند اما در امراض روحانى نيست .
اين است كه متاع كساد است و طالبش كم و همه به آن بىاعتنا حتى اشخاصيكه مدعيند و انتفال ندارند به آنكه در عين اظهار اعتقاد بى اعتقادند زيرا كه در عالم هيچ علم و كمال و حرفه و هنرى نيست كه مأخذى از براى آن نباشد چه جاى توحيد و معارف الهيه كه از خلقت عالم و آدم فايدهء غير از اين نيست .
چه جهة دارد كه اگر كسى را حاجت به بنا يا نجارى باشد سعى دارد كه استادى را بدست بياورد كه عملش از روى علم و مأخذ باشد و پيوسته در تفتيش است كه مبادا اين بنا عالم نباشد و عمارتش ناقص شود يا مبادا اين تاجر بيمايه باشد و ايصال امانت نكند و هكذا .
اما در عملى كه متعلق باصول ديانات است اصلا درصدد نيست كه بفهمد اين مرشد كامل است و شرايط و لوازم ارشاد در او جمع است و مأخذش صحيح است يا نه .
حالا ديگر اشخاص در اين مقام مختلفند بعضى گويند ما بنوع اين مطلب معترفيم نه به شخص .
عرفانشان منحصر به خواندن كتاب مثنوى - و حافظ است يا اگر اهل علم باشند به خواندن كتاب علمى عرفا و همين را كافى ميدانند و خودشان را عارف مىپندارند و حالها ميكنند و شعرها بهم ميبافند و در
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 53
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٥٣