شد و بر كل روى زمين غالب آيد و هزار سال است بحيات عنصرى زنده است و اين اعتقاد را ضرورى مذهب خود دانند .
پس اگر شخصى ادعاى اين مقام كند اين دعوى از چند قسم خارج نخواهد بود .
اگر گويد من همان هيكل مخصوص معينم كه غايب شده و اينك حاضر شدهام و كسى هم پدر و مادر او را نديده باشد و نداند كيست ناچار بايد علاماتيكه اين مذهب قائلند از او بدون تأويل ظهور رسد و اگر پدر و مادرش معلوم باشد دعوتش بر اهل اين مذهب بعيد است و اگر گويد اعتقاد شيعه در اين مسئله خطا است و آن مهدى بجسم موجود نيست و مهدويت نوعيست ناچار بايد علاماتيكه آنها دارند از او ظاهر شود و اثبات اين مدعا را بعلامات كند .
و صاحب چنين قدرتى محتاج به اين اسم و رسم و عنوان نيست چنان كه آفتاب امروز محتاج نيست كه گويد من آن آفتاب ديروزم كه امروز به اين روشنى طالع شدهام تابش خورشيد از هر نوع ادعائى مكفى است .
و اگر آثار و علامات را هم ميخواهد توجيه و تأويل كند عنوان عنوان ديگر است به اين اسم و عنوان مخصوص يعنى مهدويت ادعا كردن چه سود .
در هر فردى از افراد ناس وديعهء ولايت موجود است اگر در كسى اين كمال از قوه بفعل آيد عجب نيست و آثارش علم و قدرت است نه لفظ و بيان و آن هم دو قسم است .
اگر مدعى امريست لابد آن ادعا بامر خداست و اظهار علم و قدرت
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 51
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٥١