بصدق و كذب دعوى او نداريم گويم چه ضرور كه تو اسم امام منتظر غايب ببرى كه اگر حق هم بگوئى عموم ناس بجهة اينكه با اصول آنها مخالف شده تكذيب كنند و آن مرادى كه از اين دعوت است حاصل نشود .
تو اظهار كمال و شخصيت خود كن هر كس از تو كمال اين رتبه را ديد بيحرف تصديق خواهد كرد و ترا با آن رتبه خواهد دانست از اين داعيه جز قيل و قال ثمرى نيست .
مثالش اينست كه اگر شخصى بيايد و بگويد من الب ارسلانم و مردم بايد مرا شاه دانند و بسلطنت من تصديق كنند اين شخص اگر پادشاه هم بشود مردم تا آخر در حق او بشبهه خواهند بود و تصديق حقيقى نخواهند داشت .
زيرا كه اگر ميگويد الب ارسلان مرد و حالا زنده شده بديهى است كسى تصديق نخواهد كرد بدليل عدم جواز اعادهء معدوم و اگر گويد غايب بود و حالا بعد از هزار سال ظاهر شد كسى كه او را نديده تا بداند اين همان است يا نه هميشه در شبههء اين امر خواهد بود جر اينكه آدم كمذهنى باشد .
اما اگر كسى بيايد و آثار سلطنت خود را ظاهر سازد گفتن هم لازم نيست كه من شاهم همه كس ميبيند كه او شاه است و اگر واقعا هم اين همان الب ارسلان باشد كسى در حقش شبهه نميكند و مقصودش بدون دعوى حاصل است بفهم چه ميگويم .
اما كسى هم كه ادعاى ركنيت و نيابت از جانب آنشخص غايب
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 44
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٤٤