لايق داند و بخواهد در حق خود عارف كند .
مجاهده هم يكوجهى است و آن هم جزء تصرفات اوست زيرا كه مجاهدهء بيغرض را هم باز او بايد مشاهده بخشد پس جز اين دو قسم راه ديگر از براى معرفت او نيست و خود اين مطلب برهان است و برهان ديگر نخواهد .
اما شق اول كه نص باشد در حق ابابكر رضوان الله عليه كه چنين نصى شد اگر شده بود حاجت باجماع امت نبود و اجماع دليل است كه ابابكر را مسلمانان صاحب اين مقام كه خلافت عظمى و قطبيت كبرى باشد نميدانستند بلكه رئيس از براى خود مشخص كردند كه امورات مدنيت آنها مختل نشود چنانچه هر طايفهء بجهة حفظ تمدن خود رئيسى نصب ميكنند و الا محال مينمايد كه آنهمه نفوس با وجود مصاحبت رسول عليه السلام نفهميده باشند كه زمين از حجتى خالى نتواند بود و آن هم باجماع خلق نباشد پس اعم از اينكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم كسى را بخلافت نصب كرده باشد يا نكرده باشد صديق رضى اللّه عنه صاحب اينمقام نبود و اين امر هم مدعى ديگر غير از على عليه السّلام نداشت
52 - محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم خليفة اللّه بود بدليل غلبهء كه بر اهل زمان خود بدون اسباب ظاهر كرد اسباب ظاهر يا كثرت مال است يا كثرت انصار و اعوان يا علمى كه علماء عصر او را با علميت قبول كنند آن هم در صورتى كه مخالف با اصول آنها نباشد و او هيچ يك از آنها را در به دو امر نداشت و غالب شد و اين بىتأييدات الهى ممكن نباشد كه با آن
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 46
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٤٦