نفس و تكميل وجود خود شود اهلش را تواند بدست آورد و اخذ قواعد آدميت از او تواند كرد .
چون در اعصار سابقه اين مطلب سبب نظم معاش و صلاح دنياى كسى نبود كمتر بطلبش ميشتافتند هر كس هم اهلش بود درست و بيغش بود ، و چون بمرور ايام طالبين دنيا ارادت اين طايفه را موجب مزيد حشمت و دولت دانستند به آنها اقبال كردند و مريد شدند ، مردمان بيكار و عياش بطمع افتادند ، لباس تصوف پوشيدند و خلوتگزين شدند !
و از آنكه هيچ متاعى نيست كه آن را خريدارى پيدا نشود دور آنها جمع شدند ، امر مغشوش شد !
گوهر و شبه در هم آميخت بخصوص در اين عصر كه هر بيخبرى مدعيست و اهلش هم اگر يكى باشد مثل آن كه نيست ؛ از آنكه نه با عوام الفت تواند انداخت و نه در ميدان خودنمائى تواند تاخت .
بالجمله ما را كار با مردم نيست كه هر كس چه ميگويد و چه مىكند .
بعضى در پوست يكديگر افتادن و بغرض و تقليد سخن گفتن و تصديق و تكذيب مآلف و مخالف بر عميا و هوا نمودن را مذهب دانند و افترا را در حق آنكه قبول مذهب آنها نكرده واجب شمارند ، طلب دليل و برهان را هم از جمودت طبع و قساوت قلب و بلكه از خبائث نفس و ضلالت عقل پندارند ، و اقوالى را بميل و مذاق خود رديف ساخته هر كس آنها را بلا تأمل قبول كند اهل اللّه باشد و هر كس توقف كند يا دليل خواهد كافر و گمراه !
همين باعث شد كه بسيارى از مردم طبيعى مذهب شدند و قياس ديگران را هم بمدعيان زمان خود كردند و در بعضى از موارد هم بيحق
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 26
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٢٦