نيستند زيرا كه آنقدر تميزى كه بتوانند اصل را از بدل تميز دهند ندارند صحيح در اين مقامات عرفان كامل خواهد و اين از براى همه كس ممكن نيست ! .
عوام الناس وقتى اندك جريزهء داشته باشند افراط و تفريطشان در ادراك مطالب بسيار است بخصوص كه ارباب عزت و رياست باشند كه پيش هر عالم و عارفى صحبت دارند ، نظر به مصلحت دنيويت خود رد قولشان را جايز نميدانند مگر باشارات و كنايات تا منجر بجدال و فساد نشود .
بلكه بعضى بىوقوفان ضعيف النفس با مقالاتشان همراهى كنند و به اعتقاد فقير اينهم افراط و تفريط است و خلاف حكمت :
نه باهل دنيا سخن بخشونت بايد گفت و نه باندازهء همراهى كرد كه موجب مزيد جرأت عوام باقوال سخيف خام گردد ، كه گفتهاند :
« نرم گو ليكن مگو غير از صواب »
شخص حكيم حفظ هر مرتبهء از مراتب را بجاى خود كند .
25 - تا وقتى كه امر ارشاد و سلوك فقر دستآويز معاش مردم نشده بود وضع سلسله را اعتبار تمام بود ، و از اين زمانها كه بنا شد زندگانى اهل فقر و طريقت به اين وسيله گذرد هر طرارى به اين بساط راه يافت و مردمان نيازموده محرم شدند و كار بدست شكمخوارگان افتاد و هر كسى اسم سلسلهء و كاغذ ارشاد نامهء را بهانه كرد تا از براى رسيدن به هواهاى نفسانى و آرزوهاى شيطانى خود مستمسكى بدست داشته باشد .
اما اينها باعث اختلال سلسله در نزد اهل عقول نشود و اگر دزد