به قدر ظرفيت زمان و اندازهء حال مردم ناموس گذاشتند تا هر كس رفاهيت خود را در حفظ آن ناموس ملاحظه كند و ملت شوند و در ضمن خواص آن ملت از مقدمه باصل نتيجه راه يابند و اخلاق حيوانيت را باوصاف انسانيت تبديل كنند .
و اگر ميخواستند حاصل دعوت را بر عموم ناس ختم نمايند ممتنع مينمود و ليكن در ضمن قواعد صورت بيان حقايق و معانى را هم بالتمام نمودند .
و هر چه از قبايح موجب فساد ملك و اختلال قانون بوده در آنها قصاص و مكافات قرار دادند چون زنا و سرقت و هر چه مورث بعد از مبدأ انسانيت و ستم بر نفس خود بود بدون اينكه تعدى بين بر غير كند و زيانى بر اصل ناموس زند مذمت كردند و نهى بليغ اكيد نمودند چون دروغ و غيبت اما قصاص قرار ندادند ، اين است كه اغلب ناس دروغ ميگويند و غيبت را آشكار كند !
و اما دزدى يا زنا يا ساير افعال ذميمه را مخفى و همچنين افعالى را كه قصاص در شهر بجهة آنها نيست بىپرده مرتكبند و آنچه را حكم در مكافات آنها وارد شده از خود و بيگانه مستور دارند و حال آنكه اينها هم اوصاف حيوانات است و خلاف انسانيت !
و بديهى است كه هواى نفس در بنى آدم بشدت غالب است و كسب اخلاق حميده و اوصاف مرضيه بينهايت مشكل !
اين است كه در هر زمانى انسان كامل عيار و سيار طريق آدميت به اختيار بندرت يافت مىشود بمرتبهء كه صوفيه حال خود را همه وقت از همه كس مخفى ميداشتند تا لگدكوب ستوران وحشى نشوند و رسوم انسانيت بالمره از ميان نرود و اگر صاحب اقبالى وقتى طالب تربيت
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 25
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٢٥