مردم تغير مكن در سراى مردم كدخدائى مكن مگر آنچه را از تو پرسند و تو هم اگر بدانى سخن را طول مده و مردمرا بكلام خود معطل مكن كه در دل فحش گويند و بسا باشد كه به روى آورند .
گوش بنجواى دو نفر مده اگر چه با آنها محرم باشى جز اينكه خودشان با تو گويند تا در امرى از تو شور نكنند آنچه دانى مگو نقل اخبار از مجلسى بمجلسى مكن كه اگر آن خبر مخصوص باشد تو نامحرم و سخنچين شوى و هيچكس ترا مژدگانى ندهد و اگر عموميست همه خواهند شنيد از دولت و نعمتى كه به ديگرى رسيده تو حسرت مخور و جائى تعريف مكن چنان كه بخيلان كنند .
در كارى كه راجع به تو نيست مداخله مكن و سخنى را كه از ديگرى پرسند تو جواب مگوى كه آن هم يكى از اقسام فضولى است .
از مردم ذيشأنتر از خود سئوالات بيموقع و بيثمر مكن كه از ادب دور است مگر در مسائل دينى و علمى .
مدح و ذم هيچكس را دستآويز مراودهء خلق مساز كه احدى از تو مطمئن نماند و ترا بدوستى نگيرد .
هميشه ببهانهء گلهگى مباش و در حضور و غياب گله مكن كه اين كار زنان است و محبت را كم كند و سودى نبخشد .
استخبار از خانه و عيال كسى مكن در اموال آشنا و بيگانه بىاذن تصرف مكن تا بيموالات محسوب نگردى و با اذن حساب نگاهدار تا لاابالى نباشى .
حرفى كه مردم باور نكنند مگو اگر چه راست باشد تا مورد مضحكهء مستمعين نگردى .
در تكلم سر را حركت مده اين علامت حمق است و دست بسيار
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 124
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ١٢٤