در بيان اوصافيكه مناسب و مطبوع ارباب عقول نيست
و تركش بر اهل دانش واجبست و ارتكابش موجب افسوس و پشيمانى است اول بدانكه جهال بر سه قسمند يكقسم آنست كه نداند و در بند نادانى خود هم نباشد و از آن باك ندارد كه او را نادان خوانند و تمام همش مصروف بجلب منافع دنيويست تا بمثابهاى كه اگر سواى مراد خود كلامى بشنود گوش ندهد و حواس خود را متوجه استماعش نسازد و اگر شب نشود و تاريكى مانع نگردد دست از زحمت نكشد و اگر همدستى پيدا كند شب را هم در تلاش باشد و اصلا التفات بحسن و قبح و نيك و بدى ندارد جز اينكه او را حادثهء رخ دهد و فرياد كند و بر در هر عاجزتر از خود بتظلم رود .
و از آن خار كه روزگار به زير دمش نهد بيهنگام بر جهد و علاج آن را نداند و بجز در چنين مقامى مال خود را دينارى صرف نكند و اگر مفلس و عاجز باشد در پيش امثال خود گريه و زارى كند كه دفع ضرى از او شود و يا نفعى به او رسد و مردم را از الحاح و التماس بتنگ آورد .
و اگر مالدار باشد از ترس اينكه مبادا دينارى از مالش كم شود يا خرج كند از همه كس تملق گويد .
و بتلخى زندگانى كند و اما با اين جهالت كه هرگز در عمر خود