مال خود را به طلب كيميا صرف مكن كه دل بمعشوق مرده سپردنست و احتمال وصالى در آن نيست .
با عيال ناسازگار ستيزه مكن كه در آن بيم جانست و در پى چاره باش اگر دلش با ديگرى است البته او را طلاق گو كه ديگر علاج ندارد و اگر محض بدخوئيست تدبير توان كرد .
در خانهء كه نقدينه دارى يا جميلهء تنها مخواب و بىاحتياط مباش كه از آن بوى خون آيد .
در مجالس دست در دماغ و دهان و گوش خود بسيار مكن كه مايهء تنفر طبايع است .
از تنظيفات بدن و جامه غفلت مكن كه اين از اركان اربعهء معاشرتست بخصوص دهانرا كه بايد باتصال شست و اگر بدبو باشد بايد علاج كرد .
بهمچشمى مردم بر عقار و ضياع ميفزا كه كارت بفلاكت و پريشانى كشد از نظم پادشاه و زاكون ملك طفره مزن كه از اشرار و الواط شهر محسوب گردى و كيفر يا بى خود را از تحصيل علم و كسب علوم معاف مدار كه از بهايم شمرده شوى .
امر دين و مذهب را سهل مگير كه مرد بيدين محل اعتماد نگردد و همه كس ازو نفرت كند .
چون روزگار بر تو اقبال كند بر مردم سخت مگير كه چون زمانه بر تو برگردد بيكس مانى و هيچكس زبان بخيرت نگشايد از آنكه فراز و نشيب از براى همه كس هست و لازمهء ايام است .
در مجلسى كه از رئيس و حاكم بلد بدگوئى كنند و شوراى فتنه باشد منشين كه به خرابى و خفت نزديكست .
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 126
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ١٢٦