تصور عقل و جهلى نكرده و نقص و كمالى نمىفهمد در پيشهء خود مهارت تام دارد ذكرش از مطلب ما خارجست .
و يمكن كه عقل و علم را منحصر به همان پيشه و خرفهء خود داند .
مقنى گويد اذان را در چاه هم مىشود گفت مناره چه حاجت و آهنگر گويد بيل و تيشه بنظم عالم مفيد است اسطرلاب چه لازم و همچنين تا آخر روى خطاب ما با اين قسم از جهال نيست .
قسم دويم جاهليست كه نداند و خودش هم ميداند كه نميداند و و نميفهمد اما نميخواهد مردم او را نادان دانند و خوانند و خواهد كه حال خود را بر همه كس مشتبه سازد و راه آن را هم نميداند از هر درى درآيد « هست همچون اشترى بر نردبان »
چون سخنى بخلاف معلوم خود بشنود ايراد و انكار كند و بمجادله آيد .
اگر چه وقت ديگر يا ساعت قبل ضد آن را گفته باشد و ملتفت نيست كه چه گفته و چه ميگويد از هر مطلبى بيخبرتر است در آن بحث و جدل بيشتر كند و بر قول همه كس از مرده و زنده ايراد گيرد و در كارها از هيچكس مشورت نكند مگر وقتى كه كارش خراب و بفتنه افتد و نداند چه كند مضطرب گردد و از همه كس بپرسد اظهار عجز و خضوعش منحصر به همين وقتست .
و اينقسم از جهال نماميرا اسباب دوستى و آشنائى مردم پندارد چون بشنود آن خبر به گوش مدعى رسيده عذرهاى بدتر از گناه آورد و خبرهاى ديگر بعذر آن خبر جعل كند اغلب همش مصرف بخبرچينى و عذرخواهى از آن اخبار است و خواهد كه مردم او را يار و محرم خود دانند .
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 122
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ١٢٢