كه دوست تو باشد حرفى بمناسبت گويد .
بندرت اتفاق افتد كه كسى را مودت با كسى بقدرى باشد كه در حضور سلطان از او فراموش نكند و اگر يك بار هم گفت و پيش نرفت سست نشود و مكرر بعرض حال او مبادرت كند از خدمات آباء و اجداد خود هم گفتن ثمرى نيست و انبعاث محبت نكند و موجب تقربى نشود خواهند گفت آنكه خدمت كرد نعمت برد تو هم بدون خدمت به قدر حال خود متنعمى پس از تو آنزيبد كه استخوان پدران خدمت كرده را نگاه دارى هر روز هم بيك خواهشى و طلب تخفيف و انعام و مزيد مواجب و مرسومى تصديع مده كه به كلى اسقاط گردى و از نظر به روى در معزولى هر چه توانى خرج خود را كم كن تا پريشان نشوى و كارت به خانه فروشى نكشد اسب و نوكر زياد موجب حصول منصب و علو شأن نشود .
اگر منصبى يافتى اينها را يكروز فراهم توان آورد هيچكس ترا بعقل معاش و قناعت به آنچه دارى ملامت نكند از آن نوكر چه حاصل كه مواجبش نرسد و خدمت بكراهت كند و پيش مردم فحش گويد و ترا رسواى شهر و محله سازد و از آن اسب چه سود كه بايد جلش در دكان علاف ببهاى كاه و جو گرو گذاشت و چونسوار شوى مردم بخندند و از آن سفره چه لذت كه گويند طلبكارت بر در خانه نشسته مطالبهء تنخواه برنج و روغن مىكند و آن لقمه را بر گلوى تو زهر كنند . رمالان و دعا نويسانرا هم در معزولى دور خود جمع مكن كه رندان بشنوند و به زبان هاى مختلف مضمون كنند . از عدم نجابت و لياقت ديگرانهم كه بمنصب استوارند بكنايت و تصريح چيزى مگو كه آن هم زشتست و جز اينكه ترا نسبت به حد دهند ثمرى نكند . و از مرتبه خود عقبتر روى و دشمنت
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 114
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ١١٤