كردن معصيت بر عملى كه امضاء نكرده است آن ( عمل ) را خداوند و اذن نداده است ( خداوند ) به آن ( عمل ) ، چنان كه اطلاق شده است بر اين ( نكاح ) به مجرّد عدم اجازهء سيّد در اين ( نكاح ) اينكه همانا اين ( نكاح ) معصيت است . و خلاصه اينكه : اگر نباشد ( خبر ) ظاهر در اين ( معصيت به معناى عمل امضاء نشده ) هرآينه نمىباشد ( خبر ) ظاهر در آنچه ( معصيت به معناى حرمت ) كه توهّم شده است ( معصيت به معناى حرمت ) ، و اين چنين است حال ساير اخبار وارد شده در اين باب ( نكاح عبد و مملوك ) ، پس مراجعه كن و دقّت كن .
دنباله : نهى از شىء دلالت بر صحت منهى عنه دارد ( قول محكى از ابو حنيفه و شيبانى و فخر المحققين )
دنباله : حكايت شده است از ابو حنيفه و شيبانى ، دلالت داشتن نهى بر صحّت ، و از فخر ( فخر المحقّقين ) همانا او ( فخر ) موافق است ( فخر ) اين دو ( ابو حنيفه و شيبانى ) را در اين ( نظر ) .
و تحقيق : آن است كه همانا اين ( نهى ) در معاملات ، اينچنين ( دلالت بر صحّت داشته ) است وقتى باشد ( نهى ) از مسبّب يا تسبّب ، به دليل معتبر بودن قدرت در متعلّق نهى همچون امر ، و ممكن نيست قدرت باشد بر اين دو ( مسبّب و تسبّب ) مگر در آنچه ( موردى ) كه باشد معامله ، مؤثّر صحيح . و امّا وقتى باشد ( نهى ) از سبب ، پس نه ( نهى دلالت بر صحّت ندارد ) ، به دليل بودنش ( سبب ) مقدور و اگرچه نباشد ( سبب ) صحيح .
آرى ، هرآينه دانستى همانا نهى از آن ( سبب ) منافات ندارد ( نهى از سبب ) آن ( صحّت ) را .
و امّا عبادات : پس آنچه ( عبادتى ) كه باشد ( عبادت ) از آنها ( عبادات ) عبادت ذاتى - همچون سجده كردن و ركوع و خشوع و خضوع كردن براى او ( خداوند ) تبارك و تعالى - پس با نهى از آن ( عبادت ذاتيّه ) مىباشد ( عبادت ذاتيّه ) مقدور ، همچون وقتى كه باشد ( عبادت ذاتيّه ) مأمور به ، و آنچه ( عبادتى ) كه باشد ( عبادت ) از آنها ( عبادات ) عبادت براى معتبر بودن قصد قربت در آن ( عبادت ) اگر باشد ( عبادت ) مأمور به ، پس