تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
است . و امّا نهى از عبادت به خاطر يكى از اين امور ، پس حال آن ( نهى ) حال نهى از يكى از آنها ( امور ) است اگر باشد ( نهى از عبادت ) از قبيل وصف به حال متعلّق ؛ و به عبارت ديگر : باشد نهى از آن ( عبادت ) بالعرض . و اگر باشد نهى از آن ( عبادت ) بر نحو حقيقت و حال آنكه وصف به حال خودش ( وصف ) است - و اگرچه باشد ( نهى از عبادت ) به واسطهء يكى از اين‌ها ( امور ) ، مگر آنكه همانا اين ( يكى از امور ) از قبيل واسطهء در ثبوت است ، نه عروض - مىباشد حال اين ( نهى ) حال در قسم اوّل ( نهى از خود عبادت ) ، پس غفلت مكن . و از آنچه ( بيانى ) كه ذكر كرديم در بيان اقسام نهى در عبادت ، ظاهر مىشود حال اقسام در معامله ، پس نمىباشد بيان آنها ( اقسام نهى در معامله ) جداگانه به مهمّ ، همان‌طورىكه همانا تفصيل اقوال در دلالت داشتن بر فساد و عدم آن ( دلالت داشتن ) كه چه‌بسا بيشتر مىشوند ( تفصيل اقوال ) از ده - بنا بر آنچه كه گفته شده است - اين‌چنين ( غير مهمّ ) است .

نكات دستورى و توضيح واژگان

تنبيه و هو انّه . . . ينتزعان من مطابقة . . . و عدمها . . . فهى من لوازم الخ : يعنى « هذا تنبيه الخ » ضمير « هو » به تنبيه و ضمير نايب فاعلى در « ينتزعان » به « وصفان اعتباريان » و ضمير در « عدمها » به « مطابقة » كه عطف به آن بوده برگشته و در « انّه » به معناى شأن مىباشد . معه جزما فالصّحّة بهذا المعنى فيه و ان كان ليس . . . بنفسه . . . الّا انّه ليس . . . ينتزع كما توهّم : ضمير در « معه » به اتيان و در « فيه » به اتيان مأمور به با امر واقعى اوّلى و در « ليس » به معناى يادشدهء صحّت و در « بنفسه » به حكم و در « انّه » و « ليس » به معناى يادشدهء صحّت و ضمير نايب فاعلى در « ينتزع » به امر اعتبارى و در « توهّم » به امر اعتبارى بودن برمىگردد .