تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢

امر هشتم : اقسام تعلق گرفتن نهى به عبادت

هشتم : همانا متعلّق نهى يا مىباشد ( متعلّق نهى ) خود عبادت يا جزء آن ( عبادت ) يا شرط آن ( عبادت ) كه خارج از آن ( عبادت ) بوده يا وصف آن ( عبادت ) كه ملازم براى آن ( عبادت ) بوده همچون جهر و اخفات براى قرائت ، يا وصف غير ملازم آن ( عبادت ) همچون غصبيّت براى اكوان نماز كه منفكّ از آن ( غصبيّت ) است . شكى نيست در داخل بودن قسم اوّل در محلّ نزاع و همچنين ( شكى در داخل بودن در محلّ نزاع نبوده ) قسم دوّم به لحاظ اينكه همانا جزء عبادت ، عبادت است مگر آنكه همانا بطلان جزء موجب نمىشود ( بطلان جزء ) بطلان آن ( عبادت ) مگر با اكتفاء كردن برآن ( جزء ) ، نه اتيان كردن به غير آن ( جزء ) از آنچه ( عملى ) كه نهى نيست از آن ( عملى ) مگر آنكه اگر مستلزم شود ( اتيان جزء ديگر ) محذور ديگرى را . و امّا قسم سوّم ، پس نمىباشد حرمت شرط و نهى از آن ( شرط ) موجب براى فساد عبادت مگر در آنچه ( شرطى ) كه باشد ( شرط ) عبادت تا باشد حرمت آن ( شرط ) موجب براى فساد آن ( شرط ) كه مستلزم بوده براى فساد مشروط به آن ( شرط ) را . و خلاصه آنكه ممكن نيست باشد نهى از شرط موجب براى فساد عبادت مشروط به آن ( شرط ) اگر نبوده باشد ( نهى ) موجب براى فساد آن ( شرط ) آن‌طورى كه وقتى باشند ( شرط ) عبادت . و امّا قسم چهارم ، پس نهى از وصف لازم ، مساوى است براى نهى از موصوف آن ( وصف ) ، پس مىباشد نهى از جهر در قرائت - مثلا - مساوى براى نهى از آن ( قرائت ) ، به دليل مستحيل بودن قرائتى كه جهر شده است به آن ( قرائت ) مأمور بها با بودن جهر به آن ( قرائت ) منهيّا عنه فعلا ، چنان كه مخفى نمىباشد . و اين ( مساوى بودن نهى از وصف با نهى از موصوف ) به خلاف چيزى ( وصفى ) است كه وقتى باشد ( وصف ) مفارق - چنان كه در قسم پنجم است - پس همانا نهى از آن ( وصف ) سرايت نمىكند ( نهى ) به موصوف مگر در آنچه ( موردى ) كه وقتى متّحد باشد ( وصف ) با آن ( موصوف ) وجودا ، بنا بر ممتنع بودن اجتماع . و امّا بنا بر جواز ، پس سرايت نمىكند ( نهى ) به آن ( موصوف ) چنان كه دانستى در مسئلهء سابق . اين ( بيان ) حال نهى متعلّق به جزء يا شرط يا وصف