مىگيرد ، عبارت است از :
الف : عملى كه ذاتا عبادت بوده و نيازى به تعلّق امر به آن ندارد تا انجامش با قصد امر باشد . مثل سجده ، خضوع و خشوع كردن براى خدا و نيز ستايش و تقديس او كه در عبادت بودنشان نياز به تعلّق امر به آنها نبوده و صرف انجام اين اعمال براى خداوند ، عبادت بوده و موجب تقرّب به او مىشود . بديهى است ؛ تعلّق نهى به اين اعمال با مشكل اجتماع امر و نهى در شىء واحد با عنوان واحد مواجه نمىشود . زيرا گفته شد ؛ عبادت بودن اين اعمال از ناحيهء امر نبوده تا داراى امر فعلى بوده و تعلّق نهى به آنها موجب اجتماع امر و نهى در شىء واحد با عنوان واحد شود كه در نظر همه ، امرى غير معقول مىباشد . « 1 »
ب : عملى كه شأنيّت عبادت بودن را دارد . يعنى عملى كه ذاتا عبادت نبوده و امر نيز ندارد ولى شأنيّت اين را دارد كه اگر امر به آن تعلّق بگيرد ، امرش عبادى بوده بهگونهاى كه انجامش بايد به قصد قربت و به نحو قربى انجام شود و گرنه موجب سقوط امر آن نمىشود « 2 » مثلا روزهء عيدين و نماز زن حائض در ايام عادت ، ذاتا عمل عبادى نبوده و
هامش
( 1 ) - بنابراين ، نهى شارع از سجده ، خضوع و خشوع براى بت موجب حرمت اين عمل شده و مبغوض مولى بوده و در نتيجه ؛ سجده ، خضوع و خشوع براى بت را نمىتوان عمل مقرّب به مولى قرار داد .
( 2 ) - يعنى مقصود از عبادت شأنى نيز عبادت به معناى اخصّ مىباشد . مثل نماز ، روزه ، حجّ و مانند آنكه عبادت بودنشان نياز به قصد قربت دارد . به بيان ديگر ، حصول غرض از آنها با اتيانشان با قصد قربت خواهد بود . بنابراين ، عبادت به معناى اعمّ يعنى عبادتى كه حصول غرض از آنها متوقّف بر قصد قربت نبوده ، نيست . مثل شستن و تطهير كردن لباس براى نماز . زيرا غرض از شستن لباس كه تطهير بوده با وجود نهى نيز محقّق مىشود . مثلا اگر لباس را با آب غصبى شست و اين شستن به لحاظ غصب بودن ، متعلّق نهى قرار گيرد ولى باز هم غرض از آنكه تطهير بوده ، محقّق شده و نماز با آن صحيح است . بنابراين ، نزاع نهى در شىء ، مقتضى فساد بوده يا نه ، در عبادات به معناى اعمّ معنا ندارد . آرى ، اين اعمال مىتوانند به عنوان عبادت نيز انجام گرفته و ثواب بر آنها مترتّب شود . حال اگر