فساد بوده ، بايد گفت به جهت ملاك بحث :
1 - نهى اخذ شده در عنوان ، شامل نهى تنزيهى نيز مىشود . زيرا نهى تنزيهى نيز موجب مبغوضيّت عمل نزد مولى شده با اين تفاوت كه مفسدهء در اين نهى كه موجب مبغوضيّت شده ، مفسدهء ملزمه نبوده و به شدّت مفسدهء نهى تحريمى نمىباشد . بنابراين ، با توجه به ملاك بحث كه اعمّ بوده ، وجهى براى تخصيص نهى اخذ شده در عنوان به نهى تحريمى نيست .
2 - اگرچه عموم ملاك بحث كه ملازمه بين مبغوضيّت عمل منهى عنه با فساد بوده ، در عبادات جارى بوده و اختصاص به عبادات دارد و گرنه در معاملات كه چنين عمومى نيست . زيرا نهى تنزيهى در معاملات را احدى نگفته است كه ملازم با فساد است يا نه ؟
بنابراين ، عموم ملاك كه شامل نهى تحريمى و نهى تنزيهى بوده فقط در عبادات جارى بوده و در معاملات فقط جاى طرح نهى تحريمى است كه آيا مقتضى فساد هم بوده يا نه ؟
ولى بايد گفت : اين معنا نيز موجب اختصاص عنوان به نهى تحريمى نمىشود . بلكه نهى ، اعمّ از تحريمى و تنزيهى مورد بحث بوده با اين تفاوت كه نهى تحريمى هم در عبادات و هم در معاملات مورد بحث بوده ولى نهى تنزيهى فقط در عبادات مورد بحث مىباشد .
3 - اختصاص به نهى نفسى ندارد به لحاظ ملاك . بلكه شامل نهى غيرى اصلى نيز مىشود . زيرا نهى لفظى غيرى اصلى تعلّق گرفته به شىء نيز موجب مبغوضيّت عمل شده و همان بحث ملازمه بين مبغوضيّت و فساد داخل مىشود . « 1 »
4 - شامل نهى غيرى تبعى نيز مىشود اگرچه نهى غيرى تبعى از مقولهء معنا بوده يعنى
هامش
( 1 ) - محقّق نائينى در « فوائد الاصول 2 / 456 » نيز عنوان مسئله را مختصّ به نهى تحريمى نفسى دانسته و نهى تنزيهى و نهى غيرى را از محلّ بحث خارج دانسته است ولى محقّق خويى در « المحاضرات 5 / 5 - 7 » نزاع را شامل نهى نفسى تحريمى و نهى تنزيهى تعلّق گرفته به خود عبادت دانسته و شامل نهى غيرى نمىداند .