مباحث الفاظ علم اصول دانستهاند ، دليلش آن است ؛ كه در اقول در مسئلهء نهى از شىء در باب معاملات ، قولى است كه با وجود انكار ملازمه بين فساد معامله با حرمت كه مفاد نهى بوده ، ولى باز هم قائل به دلالت داشتن نهى از معامله بر فساد آن مىباشد . بديهى است وقتى اين قائل ، ملازمهء بين فساد با حرمت را كه امرى عقلى بوده در باب معاملات منكر بوده و با اين وجود قائل به فساد معاملهء منهى عنه بوده ، از آن جهت است كه دلالت نهى بر فساد را دلالت لفظى دانسته است .
مصنّف به اشكالى كه مطرح شده پرداخته مبنى بر اينكه ؛ اين سخن را اگر در باب معاملات بپذيريم ولى در باب عبادات كه مسئله صددرصد عقلى است . يعنى افرادى كه نهى در عبادات را موجب فساد دانستهاند از باب ملازمهء بين حرمت و مبغوضيّت عمل و منافات داشتن آن با صحّت عمل دانستهاند اعمّ از اينكه حرمت آن عمل به دلالت لفظى بوده يا به دلالت غير لفظى مثل اجماع ثابت شود و افرادى كه نهى در عبادات را موجب فساد ندانستهاند نيز منكر همين ملازمهء عقلى مىباشند .
سپس در جواب مىفرمايد : ممكن است كه بحث را با وجود ملازمهء ذكر شده يعنى منافات عقلى داشتن بين حرمت و صحّت و اينكه بين حرمت و فساد ، ملازمه بوده را بهگونهاى مطرح كرد كه در اينجا نيز بتوان اين مسئله را در مباحث الفاظ قرار داد . به اين صورت كه دلالت لفظى نهى در عبادات بر فساد را به دلالت التزاميّهء لفظيّه دانست . يعنى گفته شود ؛ نهى به دلالت مطابقى ، دلالت بر حرمت دارد ولى به دلالت التزاميّه ، دلالت بر فساد منهى عنه دارد . به بيان ديگر ؛ فساد منهى عنه لازمهء بيّن به معناى اخصّ دلالت نهى بر حرمت مىباشد . خلاصه مىتوان بهگونهاى اين بحث را مرتبط با مباحث الفاظ كرد بر خلاف
هامش
كبرى : نهى از هر عملى دلالت بر فاسد بودن آن عمل دارد .
نتيجه : روزهء عيدين فاسد مىباشد .