تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
محبوبيّت داشتن بدون حادث شدن قصور يا عارض شدن سستى در آن ( ذو المقدّمه و تخلّص ) اصلا ، و همانا مىباشد سقوط خطاب ( خطاب تخلّص عن الحرام ) به خاطر مانع ، و الزام عقل به اين ( اتيان ذو المقدّمه ) براى آن ( خارج شدن از عهده ) به جهت ارشاد ، كافى است ، نيازى نيست با وجود اين ( الزام عقل ) به باقى بودن خطاب ( خطاب شرعى ) به بعث به آن ( ذو المقدّمه ) و ايجاب براى آن ( ذو المقدّمه ) فعلا ، پس خوب دقّت كن . و هرآينه روشن شد از آنچه ( متّصف نشدن مقدّمه محرّمهء منحصره به وجوب وقتى انحصارش با سوء اختيار بوده ) كه محقّق كرديم آن ( متّصف نشدن . . . ) را به بودن آن ( خروج ) مأمور به با جارى كردن حكم معصيت برآن ( خروج ) با نظر به نهى سابق ، علاوه بر آنچه ( اشكالى ) كه در اين ( قول ) است از لزوم متّصف شدن فعل واحد با عنوان واحد به وجوب و حرمت . و مرتفع نمىشود غائلهء اين ( لزوم اتّصاف ) با مختلف بودن زمان تحريم و ايجاب قبل از دخول و بعد از آن ( دخول ) - آن‌طورى كه در فصول است - با وجود يكى بودن زمان فعل تعلّق گرفته براى اين دو ( ايجاب و تحريم ) ، و همانا مفيد ، مختلف بودن زمان آن ( فعل متعلّق به وجوب و حرمت ) است و هرچند با يكى بودن زمان اين دو ( ايجاب و تحريم ) ، و اين ( رفع نشدن غائلهء لزوم اتّصاف با مختلف بودن زمان تحريم و ايجاب ) روشن‌تر است از آنكه مخفى باشد . چگونه ( اختلاف زمان ايجاب و تحريم ، مرتفع‌كنندهء غائله بوده ) و حال آنكه لازمهء اين ( قول ) واقع شدن خروج بعد از دخول است به عنوان عصيان براى نهى سابق و اطاعت براى امر لاحق فعلا و [ واقع شدن خروج بعد از دخول است ] در حال مبغوض بودن و محبوب بودن اين‌چنين ( فعلا ) به عنوان واحد ؟ و اين ( اجتماع وجوب و حرمت در شيئى واحد به عنوان واحد ) از چيزى ( قولى ) است كه راضى به آن ( قول ) نيست قائل به جواز ( جواز اجتماع ) تا چه رسد از قائل به امتناع ( امتناع اجتماع ) .