ترجمه :
دليل شيخ براى واجب بودن خروج و تصرفات خروجيه . .
اگر بگويى ( اشكال كنى ) : چگونه واقع مىشود مثل خروج و شرب ، ممنوع عنه شرعا و عقاب داده شده برآن ( مثل خروج و شرب ) عقلا با باقى بودن آنچه ( واجب ) كه متوقّف است ( واجب ) برآن ( مثل خروج و شرب ) بر وجوبش ( واجب ) و حال آنكه وضوح سقوط وجوب ( وجوب واجب ) با ممتنع بودن مقدّمهء منحصره است و هرچند باشد ( انحصار ) باشد اختيار ، و عقل هرآينه استقلال دارد ( عقل ) به اينكه همانا ممنوع شرعا همچون ممتنع عادتا يا عقلا است ؟
مىگويم ( جواب مىدهم ) : اوّلا : همانا بودن ممنوع همچون ممتنع وقتى است كه حكم بكند عقل به لزوم آن ( ممتنع شرعى ) به جهت ارشاد به آنچه ( عمل حرام و ممتنع شرعا ) كه آن ( عمل حرام و ممتنع شرعا ) كمترين از دو محذور است ، و هرآينه دانستى لزوم اين ( ممتنع شرعى ) را به واسطهء حكم آن ( عقل ) ، پس همانا با لازم بودن اتيان به مقدّمه عقلا ، اشكالى نيست در باقى بودن ذى المقدّمه بر وجوبش ( ذى المقدّمه ) ، پس همانا اين ( وجوب ذى المقدّمه ) در اين هنگام ( حكم عقل به لزوم اتيان مقدّمه ) نيست ( وجوب ذى المقدّمه ) از تكليف كردن به ممتنع آنگونه كه وقتى باشد مقدّمه ، ممتنع ( ممتنع عقلى ) .
و دوّما : اگر هم پذيرفته شود ( سقوط وجوب ذى المقدّمه به خاطر ممتنع شرعى بودن مقدّمه ) ، پس ساقط ، همانا آن ( ساقط ) خطاب فعلى به بعث و ايجاب است ، نه لزوم اتيان آن ( ذى المقدّمه ) عقلا ، براى خارج شدن از عهدهء چيزى ( ذو المقدّمه و تخلّصى ) كه تنجزّ پيدا كرده است بر او ( مكلّف ) سابقا ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا او ( مكلّف ) اگر اتيان نكند به آن ( ذو المقدّمه ) هرآينه واقع مىشود ( مكلّف ) در محذور شديدتر و نقض غرض كردن اهمّ ، زيرا همانا اين ( ذو المقدّمه ) الآن ( پس از اضطرار ) همانطورى است كه بود ( ذو المقدّمه و تخلّص ) برآن از ملاك ( ملاك وجوب ) و