و لو سلّم عدم الصّدق . . . فهو . . . بعد تمكّنه . . . بواسطة ممّا هو الخ : مقصود از « عدم الصّدق » عدم صدق ترك خروج و ترك شرب خمر بوده و ضمير « هو » اولى به عدم صدق و در هر دو « تمكّنه » به مكلّف و ضمير « هو » دوّمى به ماء موصوله به معناى دخول يا اقتحام برمىگردد .
فيوقع نفسه . . . يدخل الدّار فيعالج . . . و يتخلّص . . . يختار . . . فيهما لئلّا يحتاج الخ :
ضمير در « فيوقع » و « نفسه » و « يدخل » و « فيعالج » و « يتخلّص » و « يختار » و « يحتاج » به مكلّف و در « فيهما » به هلاكت نفس و شرب خمر برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
353 - تنبيه اوّل از تنبيهات سهگانهء مسئلهء اجتماع امر و نهى در رابطه با چه موضوعى بوده و بيان مقدّماتى مصنّف در اين رابطه چيست ؟ ( و ينبغى . . . و لا ارتياب )
ج : مىفرمايد : بحث در اين است كه آيا اضطرار به ارتكاب حرام ، موجب ارتفاع حرمت مىشود تا اجتماع امر و نهى نشده و تنها امر باقى باشد يا موجب ارتفاع حرمت نشده و اجتماع امر و نهى شده و اقوال در مسئلهء اجتماع در اينجا نيز مطرح است . بديهى است اضطرار به ارتكاب حرام وقتى در مسئلهء اجتماع امر و نهى مطرح مىشود كه اين اضطرار به ارتكاب حرام ، مقدّمه براى واجب ديگرى باشد . به بيان ديگر ؛ اجمالا كلام در اين تنبيه در عمل حرام اضطرارى بوده كه داراى ملاك امر نيز باشد . مثلا تصرّف در ملك غير ( ارتكاب غصب ) مقدّمه براى انقاذ غريق بوده و ارتكاب غصب نيز به نحو اضطرارى و بدون قيد مندوحه باشد . در بررسى موضوع ابتداء بايد گفت اضطرار به دو صورت خواهد بود :
الف : اضطرار به عمل حرامى كه مقدّمهء واجب بوده ولى با سوء اختيار نباشد . به بيان ديگر ؛ اين اضطرار منشأ اختيارى از طرف مكلّف نداشته است . مثلا شخصى ناگزير است براى انقاذ غريق وارد ملك غير بشود . بديهى است ؛ اضطرار در اين صورت ، رافع حكم حرمت و