تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
استحبابى مىباشد ( امر استحبابى ) بر نحو ارشاد به افضل افراد مطلقا ( بنا بر هر دو قول ) بر نحو حقيقت و مولوى اقتضايى اين‌چنين ( به نحو حقيقت ) و فعلى بالعرض و مجاز در آنچه ( موردى ) كه باشد ملاك آن ( امر استحبابى ) ملازم بودن آن ( عبادت ) است براى آنچه ( عنوانى ) كه آن ( عنوان ) مستحبّ است يا متّحد با آن ( عنوان ) است بنا بر قول به جواز . و مخفى نمىباشد همانا نمىآيد قسم اوّل در اينجا ( اجتماع وجوب و استحباب ) پس همانا انطباق عنوان راجح بر فعل واجبى كه بدلى براى آن ( فعل واجب ) نيست همانا تأكيد مىكند ( انطباق عنوان ) واجب بودن آن ( واجب ) را نه اينكه همانا آن ( انطباق عنوان ) موجب مىشود ( انطباق عنوان ) استحباب آن ( فعل واجب ) را اصلا و هرچند بالعرض و المجاز مگر بنا بر قول به جواز ، و اين‌چنين ( موجب تأكيد واجب بوده ) است در آنچه ( موردى ) كه ملازم باشد ( واجب ) مثل اين عنوان ( عنوان راجح ) را ، پس همانا اين ( امر استحبابى ) اگر نباشد تاكيد كند ( امر استحبابى ) ايجاب را هرآينه تصحيح نمىكند ( امر استحبابى ) استحباب را مگر اقتضايى بالعرض و المجاز ، پس زيرك باش . و از جملهء آنها ( وجوه ) : آن است كه همانا اهل عرف مىشمارند ( اهل عرف ) شخصى را كه اتيان كرده است ( شخص ) مأمور به را در ضمن فرد حرامى ، [ مىشمارند ] مطيع و عاصى از دو وجه ، پس وقتى امر كند مولى بنده‌اش ( مولى ) را به دوختن پيراهنى و نهى كند ( مولى ) او ( عبدش ) را از بودن در مكان خاصّى - چنان كه مثال زده است به اين ( مثال مذكور ) حاجبى و عضدى - پس اگر بدوزد ( عبد ) آن ( پيراهن ) را در آن مكان ، شمرده مىشود ( عبد ) مطيع براى امر دوختن و عاصى براى نهى از بودن در اين مكان . و در اين ( استدلال ) : - علاوه به مناقشهء در مثال به اينكه همانا اين ( مثال ) نيست ( مثال ) از باب اجتماع ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا بودن منهى عنه ، غير متّحد است با خياطت وجودا اصلا ، چنان كه مخفى نمىباشد - منع كردن است مگر از صدق كردن يكى از اين دو ( اطاعت و عصيان ) : يا اطاعت به معناى امتثال در آنچه ( موردى ) كه غالب