بنابراين ، مثل دو عمل مستحبّى كه متزاحم با يكديگر شدهاند بودند كه اگر يكى از آن دو اهمّ نبوده ، حكم به تخيير و اگر يكى اهمّ بوده ، حكم به متعيّن بودن اهمّ مىشود . هرچند در حكم به متعيّن بودن اهمّ ، باز هم مهمّ راجح و موافق غرض بوده بهگونهاى كه اگر مكلّف ، اهمّ را ترك كرده و مهمّ را انجام دهد ، عملش صحيح است . « 1 » بلكه در واجبات متزاحم نيز همينطور بوده كه با بودن واجب اهمّ ، بايد حكم به متعيّن بودن اهمّ كرد ولى اگر مكلّف اهمّ را ترك كرده و مهمّ را انجام دهد ، عملش صحيح است . « 2 »
341 - وقتى نهى تنزيهى از عبادات به لحاظ وجود مصلحت ارجح در ترك آنها بوده ، معلوم مىشود كه انجامشان مرجوح بوده و نبايد مصلحت داشته باشند و در نتيجه ؛ بايد گفت انجامشان مطلوب نبوده و بايد ترك شوند ، پس چرا گفته شد فعلشان راجح است ؟ ( و ارجحيّة التّرك . . . حزازة فيه اصلا )
ج : مىفرمايد : صرف ارجح بودن ترك عبادت از انجامش ، موجب عيب و نقص در انجام آن عبادت نمىشود آنگونه كه در اعمالى كه تركش موجب مفسدهء غالبه بر مصلحت انجامش بوده و موجب مرجوح بودن شده و بنابراين ، بنا بر قول به امتناع اجتماع ، انجامش
هامش
اهمّ را كه متعيّن بوده ترك كرد و مهمّ را انجام داد باز هم صحيح است . زيرا ملاك مطلوبيّت كه مؤثّر در فعليّت امر مهمّ بوده اگر اهمّ وجود نمىداشت ، وجود دارد .
( 1 ) - مثلا اگر مطالعه كردن و خواندن نماز مستحبّى در شب قدر ، مستحبّ باشد در اينجا تزاحم واقع مىشود زيرا اتيان هركدام مستلزم ترك ديگرى است . حال اگر فرض شود مطالعه كردن ، اهمّ بوده و متعيّن در فعليّت ولى مكلّف آن را ترك كرده و نماز بخواند باز هم عمل مستحبّى انجام داده ولى مستحبّ ارجح را از دست داده است .
( 2 ) - مثل تزاحم بين وجوب ازالهء نجاست و وجوب خواندن نماز واجب كه وجوب كه ازالهء نجاست اهمّ بوده و متعيّن در فعليّت ولى اگر مكلّف آن را ترك كرده و نماز بخواند يعنى به مهمّ مشغول شود ، نمازش صحيح است .