2 - عباداتى كه نهى به عنوان و خود آن عبادت تعلّق گرفته ولى بدل براى آن وجود دارد .
مثل نماز در حمام كه فرمودهاند : « لا تصلّ فى الحمام » يعنى نهى به خود عنوان نماز تعلّق گرفته ولى مىتوان نماز را در غير حمّام نيز خواند .
3 - عباداتى كه نهى به عنوان و ذات آنها تعلّق نگرفته است . بلكه تعلّق گرفته به عنوانى كه با عنوان عبادى در خارج جمع شده و يا ملازم با عنوان عبادى مىباشد . مثل آنكه فرمودهاند : « لا تصلّ فى موضع التهمة » . البتّه بنا بر اينكه نهى در اينجا نهى از خود صلاة نبوده بلكه نهى از بودن در موضع تهمت مىباشد . يعنى در واقع چنين بوده است : « لا تكن فى موضع التّهمة » ولى از آنجا كه نماز با بودن در موضع تهمت ، متّحد بوده و اتّحاد وجودى دارند ، گفته شده است « لا تصلّ فى موضع التّهمة » . « 1 »
حال بايد به توجيه و تأويل هريك جداگانه پرداخت .
340 - توجيه و تأويل قسم اوّل از عبادت مكروهه در جواب تفصيلى چيست ؟ ( امّا القسم الاوّل . . . المتزاحمات بل الواجبات )
ج : مىفرمايد : دو نكته را بايد ذكر كرد تا توجيه و تأويل اين قسم كه خود از سه راه بوده ،
هامش
( 1 ) - به بيان ديگر ، نماز مورد نهى نبوده بلكه بودن در موضع تهمت يعنى بودن در چنين مكانى ، منهى عنه و مكروه مىباشد . حال اگر نماز ، عبارت از اقوال و افعال و هيئات باشد ، آنوقت ، بودن در مكان جزء لازم آن مىباشد . زيرا هر فعلى با بودن در يك مكانى صورت مىگيرد . مثلا نوشتن ، خوردن ، بازى كردن و هر فعل ديگرى ناچارا با بودن در يك مكان محقّق مىشود . بنابراين ، بودن ، جزء لازم لا ينفكّ هر فعلى مىباشد . حال وقتى اين افعال ( نماز ) با بودن در چنين مكانى محقّق شود بين عنوان عبادى ( نماز ) با عنوان متعلّق نهى ، ملازمه است . ولى اگر نماز را علاوه بر افعال و هيئات ، شامل بودنها نيز دانست ، آنوقت بين نماز و متعلّق نهى ، اتّحاد وجودى است . به هر صورت ، نهى يا به عنوانى كه ملازم با نماز بوده يا متّحد و مجامع با عنوان عبادى ( نماز ) بوده تعلّق گرفته و نه به خود نماز .