نعم . . . من اعتبارها . . . لمن يرى . . . امر آخر فى الحكم به كذلك ايضا : ضمير در اعتبارها « به مندوحه » و در « يرى » به « من » موصوله و در « به » به جواز برگشته و مقصود از « امر آخر » شرايط ديگر تكليف مثل عقل و بلوغ بوده و مقصود از « كذلك » يعنى فعلا و مقصود از « ايضا » مثل مندوحه مىباشد .
لا وجه لاعتبارها . . . و لا دخل له بما هو المحذور . . . من التّكليف المحال : ضمير در « لاعتبارها » به مندوحه و در « له » به لزوم تكليف به محال و ضمير « هو » به ماء موصوله كه « من التّكليف المحال » بيانش بوده برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
299 - حال كه مسئلهء اجتماع امر و نهى از مسائل علم اصول بوده ، آيا از مباحث عقلى يا مباحث لفظى است و چرا بعضى آن را مختصّ به مباحث الفاظ دانستهاند ؟ ( الرّابع انّه قد . . . من ان يخفى )
ج : مىفرمايد : از لابلاى مطالبى كه بيان داشتيم ، روشن شد كه از مسائل عقلى علم اصول بوده و مسئلهء جواز اجتماع امر و نهى اختصاص به موردى ندارد كه وجوب و حرمت را از لفظ فهميد و نه از راه ديگر . « 1 » هرچند تعبير به اينكه امر و نهى ، ظاهر در طلب با قول بوده ، موهم اين معنا است ولى اين تعبير از باب دلالت غالبى امر و نهى بر وجوب و تحريم به واسطهء لفظ مىباشد : « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى بحث در اجتماع وجوب و حرمت بوده ، اعمّ از اينكه وجوب و حرمت از صيغهء امر و صيغهء نهى استفاده شود يا از غير صيغه و دليل لفظى مثلا از راه اجماع كه دليل لبّى بوده و يا از دليل عقلى استفاده شود .
( 2 ) - يعنى از آنجا كه وجب و حرمت غالبا از طريق لفظ و صيغهء امر و نهى استفاده مىشود ، تعبير از مسئله به اجتماع امر و نهى شده است . و گرنه بحث از اجتماع وجوب و حرمت است .