آن زمان و حال خاصّ خواهد بود . « 1 » بنابراين ، دلالتش به حسب اطلاق بر دوام و استمرار وقتى است كه متعلّق نهى ، طبيعت مطلقه باشد ولى اگر متعلّقش ، مقيّد به زمان يا حال باشد ، دلالت بر استمرار و دوام ندارد بلكه تا وقتى است كه قيد وجود دارد . « 2 »
288 - آيا نهى دلالت بر تكرار بعد از معصيت دارد يا نه ؟ ( ثمّ انّه . . . فتدبّر جيّدا )
ج : مىفرمايد : صيغهء نهى به دلالت وضعى فقط دلالت بر نهى از طبيعت داشته و دلالت ندارد كه بعد از معصيت نيز ترك عمل ، مطلوب مولى بوده يا ترك عمل بعد از معصيت ، مطلوب مولى نمىباشد . « 3 » بلكه براى تعيين هريك از اين دو بايد از دليل ديگرى
هامش
( 1 ) - يعنى همهء افراد صلاة در حال حيض و در اين مدت و همهء افراد صلاة در حال مستى و شرب خمر بايد ترك شود . بنابراين ، از حيث انعدام افراد بايد همهء افراد منعدم شود ولى افراد در اين حال و در اين مدت .
( 2 ) - مثلا : در « لا تشرب الخمر » بايد همهء افراد براى همهء زمانها و تا آخر عمر ، ترك شوند و در « لا تقربوا الصّلاة و انتم سكارى » كه نهى در حال خاصّ بوده و يا نهى در زمان خاصّ مثل نهى زن حائض در زمان حيض ، استمرار ترك افراد براى هميشه نمىباشد . بلكه تا زمان وجود قيد است .
بنابراين ، وقتى حال مستى زائل شد و حيض بر طرف شد ، ديگر نهى وجود نداشته و استمرار ندارد .
( 3 ) - ماهيّت اخذ شده در نهى به دو صورت مىباشد :
الف : متعلّق نهى عبارت از ماهيّت مهمله و به عبارت ديگر ، ماهيّت به قيد وحدت ، متعلّق نهى مىباشد و به بيان ديگر ، وحدت مطلوب مقصود مولى باشد . بديهى است ؛ در اين صورت در « لا تشرب الخمر » فقط يك نهى به اعتبار وحدت مطلوب و متعلّقش وجود دارد . حال اگر مكلّف اين عمل را يك بار امتثال كرد ؛ افراد ديگرش ، لازم التّرك نبوده و خود صيغه به دلالت وضعى دلالت بر ترك ساير افراد ندارد . چنان كه اگر آن را معصيت كرد و يك بار انجام داد تكليف از او ساقط مىشود . چرا كه نهى و متعلّقش ، يكى بود كه معصيت شد و ديگر ، تكليفى نيست تا بخواهد انجام دهد .
ب : متعلّق نهى عبارت از ماهيّت به قيد سريان و مشمول بوده و به عبارت ديگر ، ماهيت به قيد كثرت ،