افراد طولى ، عرضى ، تدريجى و دفعى اين طبيعت منعدم شود تا انعدام طبيعت كه متعلّق نهى بوده ، امتثال شده و محقّق شود . ولى بايد دانست ؛ اين تفاوت ، به حكم عقل و لازمهء عقلى انعدام طبيعت بوده و مربوط به وضع صيغهء نهى نمىباشد . « 1 »
287 - از بيانى كه گفته شد ؛ انعدام طبيعت با انعدام جميع افراد بوده چه چيزى روشن مىشود ؟ ( و من ذلك يظهر . . . ترك جميع افرادها )
ج : مىفرمايد : از آنجا كه نواهى وارد شده به دو نحو مىباشد . الف : نواهى كه مطلق بوده و مقيّد به زمان خاصّ نيست مثل « لا تقربوا الزّنا » و غيره . ب : نواهى كه مقيّد به زمان خاصّ مىباشد . مثل نهى خانمها از نماز خواندن در ايام حيض . يا مثل « لا تقربوا الصّلاة و انتم سكارى » .
حال بايد دانست ؛ در اينكه انعدام طبيعت به انعدام همهء افراد آن بوده ، فرقى بين اين دو نمىباشد . زيرا گفته شد ؛ انعدام طبيعت به انعدام همهء افراد دفعى و تدريجى آن بوده و در اينجا نيز انعدام طبيعت به انعدام همهء افراد طولى و عرضى در همهء زمانها و تا آخر عمر بوده در وقتى كه نهى به نحو مطلق باشد . « 2 » و نيز به انعدام همهء افراد طولى و عرضى در
هامش
( 1 ) - زيرا وقتى قانون در ايجاد طبيعت ، آن بود كه با اوّلين فرد موجود مىشد و انعدام طبيعت نيز عقلا با انعدام همهء افرادش مىباشد حال در صيغهء امر ، بعد از ايجاد طبيعت در ضمن يك فرد ، اگر احتمال دهيم ؛ مولى ايجاد بيش از يك نفر را بخواهد بايد قرينه بياورد ، در نهى نيز اگر احتمال دهيم ؛ مولى به جاى انعدام همهء افراد طبيعت فقط انعدام يك نفر را بخواهد بايد قرينه بياورد . و چون بحث ما در جايى است كه صيغهء نهى ، مطلق بوده و قرينهاى وجود ندارد ، اطلاق صيغه عقلا اقتضاء مىكند همهء افراد طبيعت منعدم شوند . بنابراين ، تفاوتشان از ناحيهء ظهور اطلاقى به حكم عقل مىباشد .
( 2 ) - يعنى همهء افراد شرب خمر را چه آنهايى كه الآن مىشود انجام داد و يا در آينده مىتوان انجام داد بايد ترك شوند .