ضمير در « له » به شىء برگشته و مقصود از « كذلك » مقارن شىء مىباشد .
متقدّما او متأخّرا : تفسير و بيان « لم يكن كذلك » مىباشد .
يكون لحاظه : ضمير در « لحاظه » به مقارن يعنى شرط مقارن برمىگردد .
كان فيهما كذلك : ضمير در « فيهما » كه خبر مقدّم بوده به « متأخّر و متقدّم » برگشته و مشاراليه « كذلك » كه اسم مؤخّر بوده نيز لحاظ شرط متأخّر و متقدّم دخالت دارد مىباشد .
و كذا الحال : مقصود از « كذا » لحاظ شرط دخالت داشته مىباشد .
فى شرائط الوضع مطلقا : مقصود از « الوضع » حكم وضعى بوده و مقصود از « مطلقا » اعمّ از شرط متقدّم و متأخّر و مقارن مىباشد .
و لو كان مقارنا : ضمير در « كان » به شرط برمىگردد .
فان دخل شىء فى الحكم به : مقصود از « شىء » مثلا اجازه در بيع فضولى بوده و ضمير در « به » به وضع مثل حكم وضعى صحّت در بيع فضولى برمىگردد .
و صحّة انتزاعه : ضمير در « انتزاعه » به وضع برمىگردد .
ليس الّا ما كان بلحاظه : ضمير در « ليس » به دخالت داشتن شىء در حكم به وضع و در « بلحاظه » به ماء موصوله برمىگردد .
يصحّ انتزاعه و بدونه : ضمير در « انتزاعه » به وضع و در « بدونه » به لحاظ برمىگردد .
يصحّ اختراعه عنده : ضمير در « اختراعه » به وضع و در « عنده » به حاكم به وضع برمىگردد .
فيكون دخل الخ : كلمهء « دخل » اسم « يكون » و خبرش كلمهء « بتصوّره » مىباشد .
و غيره بتصوّره و لحاظه : ضمير در « غيره » به مقارن و ضمير در « بتصوّره » و « لحاظه » به حاكم به وضع برمىگردد .
و هو مقارن : ضمير « هو » به لحاظ حاكم به وضع برمىگردد .
انخرام القاعدة العقليّة : يعنى نقض قاعدهء تقدّم رتبى علّت بر معلول و مقارن زمانى
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٦٣