دليل و امر تعلّق گرفته به موقّت
« أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ »
به هيچ نوعى دلالتى ، « 1 » دلالت بر لزوم و وجوب قضاى واجب موقّت در خارج وقت ندارد ، « 2 » حتّى اگر قائل به اين نشويم كه مفهوم امر تعلّق گرفته به موقّت ( دليل توقيت ) دلالت دارد كه نبايد آن را در خارج وقت اتيان كرد . « 3 »
279 - آيا صورتى وجود دارد كه بتوان قائل به دلالت دليل توقيت بر لزوم اتيان واجب موقّت در خارج وقت شد ؟ ( نعم ، لو كان . . . لا اصله )
ج : مىفرمايد : آرى ، در يك صورت با شرائط زير مىتوان قائل به دلالت دليل توقيت بر وجوب قضاء در خارج وقت شد : الف : دليل توقيت ، منفصل از دليل اصل واجب باشد . « 4 » مثلا يك دليل آمده و فرموده
« أَقِمِ الصَّلاةَ » *
يعنى اصل واجب را واجب كرده است و دليل
هامش
( 1 ) - اعمّ از دلالت لفظى مطابقى ، تضمّنى و التزامى و يا دلالت عقلى .
( 2 ) - زيرا هر امرى ، دعوتكنندهء به متعلّقش مىباشد . اعمّ از اينكه متعلّقش ، طبيعت مطلقه يا مقيّده باشد . از قيود طبيعت نيز قيد زمان مىباشد . بنابراين ، همانطور كه اگر عبد امر مولى را به طبيعت مقيّدهء به غير وقت مثلا : « اعتق رقبة مؤمنة » را اتيان نكرده و عصيان كند ، نمىتوان گفت ؛ امر به طبيعت مقيّده ، دلالت دارد كه پس از عصيان ، طبيعت مطلقه را اتيان كرد ، در طبيعت مقيّده به وقت نيز چنان كه مكلّف از آوردن طبيعت نماز مقيّد تخلّف كرد و آن را در وقت اتيان نكرد ، نمىتوان گفت دليل و امر به طبيعت مقيّده ( دليل توقيت ) دلالت دارد كه آن را به نحو مطلقه يعنى در خارج وقت اتيان كرد . زيرا گفته شد ؛ فرقى بين قيد زمان با ساير قيود اخذ شده در متعلّق امر از جهت دخالت داشتنشان در غرض مولى نمىباشد .
( 3 ) - به اين معنا كه تقييد ، مفيد مفهوم بوده و مفهوم« أَقِمِ الصَّلاةَ *الخ » آن است كه نماز را بعد از وقت نبايد انجام داد .
( 4 ) - زيرا دليل متّصل ، ظهور در وحدت مطلوب داشته و به عبارت ديگر ، براى كلام تنها يك ظهور منعقد مىشود كه عبارت از وجوب نماز مقيّد به وقت بوده و اينكه متعلّق امر ، طبيعت مقيّد به وقت مىباشد .