ديگر و اقامهء برهان نمىباشد . چرا كه انسان وقتى به وجدان خودش مراجعه مىكند ، ملاحظه مىكند آنچه كه دخالت در مطلوب و مأمور به متعلّق امر او داشته ، خود طبيعت بوده و او هيچ نظرى به خصوصيّات و عوارض فردى و خارجى آن طبيعت ندارد . « 1 » يعنى خود وجود گسترده و سعى طبيعت ، همهء مطلوب او بوده « 2 » و نه خصوصيّات فردى ، اگرچه وجود سعى طبيعت در تحقّق خارجىاش هميشه با خصوصيّات و تشخّصات فرديّه خواهد بود .
256 - از توضيحات مصنّف در خصوص اينكه متعلّق اوامر و نواهى ، عبارت از طبايع بوده به اعتبار وجود سعى گستردهء طبيعت چه چيزى روشن مىشود ؟ ( فانقدح بذلك . . . طلب الوجود فافهم )
ج : مىفرمايد : از اينكه گفته شد ؛ اوامر و نواهى ، تعلّق به طبايع مىگيرند و نه افراد ، روشن مىشود : اولا : طبيعت به اعتبار وجود سعىاش در مقابل افراد ، متعلّق امر و نهى
هامش
( 1 ) - مثلا وقتى انسان امر كرده و مىگويد : « اشتر اللّحم » متصوّرش ، عبارت است از طبيعت لحم بدون نظر به اينكه اين گوشت ، چه گوشتى بوده و از كجا و از چه فردى خريدارى شود . يا مولى وقتى مىفرمايد : « اعتق رقبة » مقصود ، طبيعت رقبه بوده و نظر به خصوصيّات فردى رقبه مثلا مؤمن بودن يا كافر بودن ، سفيد بودن يا سياه بودن و غيره نداشته و غرض مولى تنها تحقّق اين ماهيّت است ، حال در ضمن هر فردى محقّق شود . آرى ، اين طبيعت مثلا گوشت يا رقبه در تحقّق خارجىاش قطعا در ضمن فردى به خصوصيّات فرديّه خواهد بود .
( 2 ) - زيرا وجود فردى ، وجود مضيّق بوده و وجود زيد مثلا قابل انطباق بر وجود عمر و غيره نمىباشد .
ولى وجود طبيعت انسان ، وجود سعى و گسترده بوده كه بر هر فردى از افراد اين طبيعت و كلّى ، صادق بوده و منطبق مىشود . يعنى طبيعت انسان بر همهء افراد مثلا زيد ، بكر ، عمر و غيره ، منطبق بوده و صادق است . چنان كه طبيعت صلاة بر همه افراد صلاة مثلا بر صلاة نشسته يا ايستاده ، بر صلاة با طهارت مائيّه يا ترابيّه ، بر صلاة در مسجد و غير مسجد و غيره منطبق بوده و صادق است .