خود صلاة مثلا ، وجود بخشيده و افاضهء وجود بر اين دو كند . بنابراين ، مقصود اين نبوده كه ارادهء ماهيّت موجود شود تا تحصيل حاصل شود و نيز ارادهء وجود كه فعل مكلّف نبوده نيز نمىباشد تا تعلّق عارض بدون معروض شود . ( دفع توهّم اوّل ) .
ثانيا : طلب به خود طبيعت بدون لحاظ وجود و عدمش و با قطع نظر از اين دو حيث ، متعلّق امر يا نهى قرار نمىگيرد تا گفته شود طبيعت بهخودىخودش ، معقول نيست كه متعلّق طلب قرار گيرد . بلكه وجود طبيعت ، غايت براى طلب طبيعت بوده و با لحاظ وجود طبيعت بوده ، كه مولى آن را طلب كرده و به آن بعث مىكند تا عبد آن را ايجاد كرده و وجود دادن طبيعت از او صادر شود . ( دفع توهّم دوّم ) .
258 - آيا اصالة الوجودى بودن يا اصالةالماهيّتى بودن دخالتى در اينكه طبيعت ، متعلّق امر باشد يا وجود طبيعت فرقى دارد ، چرا ؟ ( هذا بناء على . . . و تأمّل جيّدا )
ج : مىفرمايد : اينكه وجود طبيعت ، متعلّق امر بوده و به لحاظ وجود طبيعت بوده كه طبيعت ، متعلّق امر قرار گرفته بنا بر اصالة الوجود ، روشن است . « 1 »
امّا بنا بر اصالة الماهيّة كه اصل با ماهيّت بوده و ماهيّت بوده كه اصالت داشته و در خارج
هامش
اعطاى وجود و ايجاد اصل ماهيّت صلاة باشد ، آنوقت ، مفاد كان تامّه و جعل بسيط ماهيّت صلاة مىباشد . ولى اگر ايجاد ماهيّت صلاة در ضمن خصوصيّتى از خصوصيّات خارجيّهاش مثلا ايجاد صلاة در مسجد يا ايجاد صلاة به نحو قصر باشد ، آنوقت ، مفاد كان تامّه و جعل مركّب ماهيّت صلاة مىباشد .
( 1 ) - به عبارت ديگر ، مولى وجود طبيعت را كه اصالت داشته مىخواهد . زيرا اصالت با وجود بوده و ماهيّت امر اعتبارى مىباشد . بنابراين ، وجود طبيعت در خارج را ملاحظه كرده و اينكه طبيعت مثلا طبيعت صلاة در خارج چه آثار و خواصّى دارد ، آنوقت از عبد مىخواهد كه وجود طبيعت صلاة از او صادر شده و آن را به وجود آورد .