نمىباشد ، « 1 » بهگونهاى كه اگر فرضا مكلّف بتواند طبيعت مأمور به را بدون خصوصيّات و تشخّصات فرديّهء طبيعت در خارج محقّق كند ، ضررى به امر مولى و اينكه امتثال امر مولى بوده نمىزد ، « 2 » چنان كه حكم و محمول در قضاياى طبيعيّه در غير احكام ، حمل بر صرف طبيعت مىشود . « 3 » بلكه در قضاياى محصوره يعنى قضايايى كه سور قضيّه مثل كلّ و بعض در آن آمده نيز چنين است . « 4 »
255 - دليل اينكه متعلّق اوامر و نواهى ، عبارت از طبايع بوده و نه افراد ، چيست ؟ ( و فى مراجعة الوجدان . . . الخارج عن الخصوصيّة )
ج : مىفرمايد : بهترين دليل ، مراجعه به وجدان بوده و با مراجعهء به وجدان ، نيازى به دليل
هامش
( 1 ) - مثلا مقصود مولى از امر به صلاة در« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *عبارت از طبيعت صلاة كه مقيّد به قيودى كه طبيعت مقصوده را محقّق كرده مىباشد . به بيان ديگر ؛ مقصود از صلاة عبارت از طبيعتى بوده كه اوّلش تكبير و آخرش تشهّد است . ولى خصوصيّات فرديّهء اين طبيعت مثلا به صورت قصر ، با طهارت مائيّه يا ترابيّه ، در مسجد يا در مكان ديگر و غيره بوده ، دخالت در مأمور به و طبيعت مقصوده ندارد .
زيرا اين خصوصيّات محقّق نمىشود .
( 2 ) - مثلا اگر بتوان طبيعت نماز كه عبارت بود از ماهيّتى كه اوّلش تكبير و آخرش تشهّد بوده را در خارج بدون تشخّصات فرديه انجام داد ، اتيان مأمور به و امتثال امر مولى شده است .
( 3 ) - مثل آنكه گفته شود : « الانسان نوع » در اينجا حكم و محمول كه نوع بودن بوده بر طبيعت صرفهء انسان حمل شده و مقصود ، طبيعت انسان بدون نظر به افراد و خصوصيّات فرديّه موضوع براى حكم مىباشد . يا گفته مىشود : « الرّجل خير من المرأة » يعنى طبيعت رجل و نه افراد ، بهتر از طبيعت مرئه مىباشد . يعنى ممكن است در خارج افراد زيادى از مرئه ، بهتر از افراد رجل باشند .
( 4 ) - مثلا در آيهء شريفهء« إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍإِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ »الف و لام « الانسان » به قرينهء استثناء به معناى كلّ بوده و گويا گفته شده است : « كلّ انسان لفى خسر . . . » يعنى طبيعت انسان به اعتبار وجود در خسران بوده و خصوصيّات فرديّه مثلا ايرانى بودن يا غير ايرانى بودن ، كوتاه قد يا بلندقد بودن و غيره دخالتى ندارند . به بيانى ديگر ؛ طبيعت انسان به اعتبار وجود به استثناى ايمان و عمل صالح ، در خسران مىباشد .