فاعلى در « فيطلبها » و در « يجعلها » به طالب و همهء ضماير مؤنّث به طبيعت برگشته و مشار اليه « كذلك » به لحاظ آنكه خود طبيعت در خارج است مىباشد .
و كيف كان . . . ما هو المقصود من . . . فيطلبه و يبعث نحوه ليصدر منه و يكون ما لم يكن الخ : ضمير در « كان » به امر يعنى چه اصالة الوجود و چه اصالة الماهيّة بوده برگشته و ضمير « هو » به ماء موصوله كه « من الخ » بيانش بوده و ضمير فاعلى در « فيطلبه » و در « يبعث » به آمر و ضمير مفعولى در « فيطلبه » و در « نحوه » و در « ليصدر » به مقصود برگشته و هر دو كلمهء « يكون » و « يكن » تامّه و به معناى « يتحقّق » بوده و ضمير در « يكن » به ماء موصوله برگشته و ماء موصوله ، با جملهء صلهء بعدش ، فاعل براى « يكون » مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
250 - امر كردن آمر نسبت به چيزى با علم او به اينكه شرط تحقّق و امتثال امرش مفقود بوده ، آيا ممكن است يا خير و چرا ؟ ( فصل لا يجوز . . . ممّا لا يخفى )
ج : مىفرمايد : امر كردن آمر به انجام چيزى در حالى كه آمر مىداند ؛ شرط تحقّق و امتثال امر و انجام مأمور به وجود نداشته و منتفى بوده ، ممكن نبوده و جايز نمىباشد « 1 » . به خلاف مخالفين ما كه قائل به جواز و امكان مىباشند . « 2 »
هامش
( 1 ) - توضيح آنكه مقصود از « جواز » يعنى امكان و مقصود از امكان نيز امكان وقوعى است . يعنى آيا صدور چنين امرى و واقع شدنش ممكن است يا نه ؟ بنابراين ، مقصود از جواز ، جواز شرعى نبوده و مقصود از امكان نيز امكان ذاتى نمىباشد .
( 2 ) - در « معالم الدّين / 82 » نسبت به آنها داده و فرمودهاند : « قال اكثر مخالفينا : انّ الامر بالفعل المشروط جائز و ان علم الآمر انتفاء شرطه » و در ادامه مىفرمايد : « و ربّما تعدّى بعض متأخّريهم فاجازه و ان علم المأمور ايضا » يعنى بعضى از متأخّرين از مخالفين ، آن را جايز دانستهاند حتّى در موردى كه مكلّف نيز علم به منتفى بودن شرط دارد . ولى در ادامه مىفرمايند : « مع نقل كثير منهم الاتّفاق على