تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
بنابراين ، امر به مهمّ ، امر مولوى فعلى ، همچون امر به اهمّ كه مولوى فعلى بوده نيست تا اجتماع طلب ضدّين شود .

245 - اشكال ديگر مصنّف بر ترتّب چيست ؟ ( ثم انّه لا اظنّ . . . الّا ملاك الامر )

ج : مىفرمايد : علاوه بر اشكال اجتماع طلب ضدّين كه امتناع عقلى داشت ، اشكال
هامش
فرزند و متعلّق ديگرى انقاذ برادر باشد . بنابراين ، ابتدا امر به انقاذ فرزندش به نحو مطلق مىكند به‌گونه‌اى كه در اين رتبه ، چيز ديگرى مزاحم آن نيست . حال ممكن است عبد ، منبعث شده يا منبعث نشده و عصيان كند . مثلا به دليل آنكه نجات فرزند ، در موقعيّت خطرناكترى است انجام ندهد . در اين رتبه وقتى مولى مىبيند ظرف اهمّ ( انقاذ فرزند ) با توجه به مؤثّر نبودنش و منبعث نشدن مكلّف از اين امر ، خالى از فعل بوده به‌گونه‌اى كه اگر مشغول به مهم ( انقاذ اخ ) نيز نشود ، خالى از اهمّ و مهمّ ، هر دو خواهد بود ، قهرا ارادهء به اتيان مهمّ در نفس مولى منقدح خواهد شد . ولى بايد توجه داشت : اين در صورتى است كه قدرت را شرط براى فعليّت تكليف و امر دانست . ولى اگر شرط را شرط تنجّز تكليف دانست ، پس هر دو تكليف و امر در عرض واحد بوده و ترتّبى در مرحلهء فعليّت در صورت عصيان وجود ندارد . بلكه تنجّز تكليف به مهمّ عقلا مترتّب بر عصيان اهمّ بوده كه اقوى نيز همين است . يعنى قدرت ، شرط تنجّز تكليف بوده و در مقام تنجّز تكليف بوده كه تنجّز تكليف به مهمّ ، مترتّب بر عصيان اهمّ و نااميد شدن از انجام آن مىباشد . و از اين بيان روشن مىشود : اشكال در توجيه اوامر صادرشدهء در عرف به نحو ترتّب زيرا : الف : اگر مقصود از ( تجاوز از اهمّ ) صرف نظر كلّى كردن از آن بوده به‌گونه‌اى كه حقيقتا بعثى براى آن نبوده و منسوخ شده باشد . بطلانش بديهى است . زيرا دليلى نيست براى اعراض از امرى كه تامّ المصلحت بوده و از مزاحمش نيز مهم‌تر است . آرى ، با آنكه بعثش در نفس مولى بوده ولى به لحاظ نااميد شدن ، امر به مهمّ در نفسش ، منقدح مىشود . به‌گونه‌اى كه اگر عبد در ميانهء راه ، متنبّه شده و اقدام به اتيان اهمّ كند ، امتثال امر را كرده است . زيرا بعث به اهمّ وجود دارد : ب : اگر مقصود از تجاوز از اهمّ ، از جهت نااميد شدن از تأثير امرش به اهمّ بود ، نه اينكه امرش را منسوخ كرده باشد ، اين همان است كه گفته شد ؛ رتبهء عصيان ، رتبهء عدم تأثير امر به اهمّ بوده و مانعى براى وجود امر به مهمّ در اين رتبه و انقداح ارادهء بعث در نفس مولى به اتيان مهمّ نمىباشد .