تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
هامش
محال بوده ، اجتماع ضدّين ياد شده ، محال مىباشد . زيرا عقل با تعمّل و دقّت عقلى نيز حكم به امتناع اين نحو از دو طلب مىكند . ت : ولى اگر دو اراده و دو طلب ، در عرض واحد نباشند . بلكه يكى از آنها در رتبهء تاثير نكردن ديگرى و عدم انبعاث مكلّف به ديگرى باشد . بديهى است ؛ وجود ديگرى در اين رتبه ، بدون مزاحم خواهد بود . زيرا فرض ، آن است كه اين رتبه ، رتبهء نااميد شدن مولى از مقصودش يعنى نااميد شدن از اينكه امرش برانگيزانندهء مكلّف و موجب انبعاث او براى انجام اهمّ بوده ، و مكلّف ، در اين رتبه ، فارغ بوده و قادر براى اتيان متعلّق امر دوّم ( متعلّق امر به مهم ) مىباشد . چنان كه قادر است هر عمل ديگرى را انجام دهد . حال ، وقتى امر دوّم داراى مصلحت بوده و مكلّف مىتواند به جاى انجام عمل غير مفيد ديگرى ، اين را انجام دهد ، منعى نيست تا ارادهء بعث در اين مرتبه نسبت به متعلّق دوّمى در نفس مولى ايجاد شود . چرا كه استحالهء تحقّق دو طلب در عرض واحد ، با آنكه متعلّق هركدام ، مقدور مكلّف بوده ، به جهت عدم امكان تأثير كردن آن دو طلب در عرض هم بود . ولى وقتى يكى از اين دو مشروط شود به صورت مؤثر نبودن ديگرى در نفس عبد و نااميد شدن مولى و نرسيدن به مقصودش باشد مثل صورت عصيان ، وجه استحاله نيز مرتفع شده و از عرض واحد بودن ، خارج مىشوند . خلاصه آنكه : صحّت ترتّب مصطلح با اين بيان بسيار روشن مىباشد . زيرا صرف امر ، علت تامّه براى وجود متعلّق آن نمىباشد . بلكه امر براى ايجاد انگيزه در نفس مكلّف و انبعاث او به طرف مأمور به بوده تا آن را ايجاد كند . حال وقتى مولى ، امرش را متوجّه عبد كرد ، ممكن است عبد آن را امتثال كرده يا عصيان كند . حال اگر عصيان كرد ، ظرف فعل در رتبهء عصيان ، خالى از فعل بوده به گونه‌اى كه اگر مشغول به مهمّ نشود ، هم از اهمّ و هم از مهمّ خالى خواهد بود . بديهى است ؛ ارادهء بعث در اين رتبه در نفس مولى منقدح مىشود تا ظرف خارج يعنى ظرف فعل ، خالى از واجب ( مهمّ ) داراى مصلحت نباشد . نتيجه آنكه ؛ استحالهء بعث به جهت استحالهء انبعاث بود و فرض ، آن است كه مكلّف بعد از عصيان ، قادر به انجام مهمّ و منبعث شدن مىباشد . بنابراين ، ارادهء بعث نيز قهرا در نفس مولى منقدح مىشود . مثلا اگر فرزند و برادر مولى در دريا بيفتند ، بديهى است كه عبد قادر به انقاذ هر دو نبوده و مستحيل است كه مولى در عرض واحد نسبت به انقاذ هر دو امر كند به‌گونه‌اى كه متعلّق يكى انقاذ
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 536 | حسن سيد اشرفى