تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
است . زيرا فرق است بين اجتماع ضدّين به نحو ترتّب و اجتماع ضدّين در عرض واحد و در يك مرتبه كه شما به آن قياس كرده‌ايد . « 1 » زيرا طلب هريك از دو ضدّين در ترتّب ، مطارده و تمانعى ندارند . زيرا طلب به غير اهمّ وقتى است كه اتيان به اهمّ نشده و آن را عصيان كرد . بنابراين ، اگر مكلّف قصد و اراده اتيان اهمّ را داشته باشد كه ديگر نمىتواند ارادهء مهم را بكند و در نتيجه ، نوبت به مهمّ نمىرسد تا فعليّت پيدا كرده و در مطاردهء با اهمّ واقع شود . نوبت به مهمّ و فعلى شدن امر به مهمّ نيز در وقتى است كه مكلّف ، عصيان يا ارادهء عصيان اهمّ را كرده و آن را اتيان نكند . بنابراين ، فعلى شدن امر به مهمّ در طول امر به اهمّ و در مرتبهء بعد از عصيان اهمّ بوده كه امر به اهمّ وجود ندارد . « 2 » و حال آنكه
هامش
( 1 ) - زيرا در مثال شما يعنى در « ان دخلت البيت فكن متحرّكا و ساكنا معا » اتيان هريك از دو طلب متوقّف بر عصيان ديگرى نشده است . بلكه طلب ضدّين در عرض هم ، متوقّف بر امر ثالثى غير از امر اين دو قرار داده شده است . بلكه مىتوان گفت ؛ ضدّين يادشدهء در عرض هم ، متعلّق يك امر قرار گرفته كه اين امر واحد به ضدّين در عرض هم ، منوط به عصيان امر ديگر است . بديهى است ؛ اجتماع طلب ضدّين در عرض هم در مطاردهء با يكديگر مىباشند . به بيان ديگر ، يك طلب فعلى وجود دارد كه متعلّقش دو عمل متضادّ با يكديگر مىباشد . مثال شما در تطبيق آن با ما نحن فيه مثل آن است كه گفته شود : « ان دخلت البيت فآت بازالة النّجاسة و الصّلاة معا » . حتّى اگر اين‌گونه مثال زده شود : « ان دخلت البيت فازل النّجاسة و صلّ معا » تا هر دو داراى امر مستقلّ باشند ولى باز هم اتيان هركدام ، متوقّف بر عصيان ديگرى نيست آن‌طورى كه در ترتّب است . بلكه اتيان هر دو در عرض واحد ، منوط به اتيان امر ثالثى است . ( 2 ) - به عبارت ديگر ، در هر مرحله از دو امر ، امر ديگرى وجود ندارد تا مضادّه‌اى باشد . به بيان ديگر ، وقتى مكلّف اتيان به امر اهمّ ( ازالهء نجاست ) كند ، بديهى است كه امر به مهمّ ( امر به صلاة ) ، فعليّت نداشته تا طارد امر به اهمّ باشد . و وقتى مكلف ، ارادهء عصيان اهمّ يا عصيان اهمّ را مىكند ، امر به اهمّ ، فعليّت نداشته تا طارد امر به مهمّ باشد . بنابراين ، انتفاء مضادّه بين هريك از امر به اهمّ و مهمّ به انتفاء موضوع هركدام يعنى سالبه به انتفاء موضوع مىباشد .