ترك مأمور به شود ، قطعا راضى به ترك نبوده و قهرا ترك مأمور به مورد خشم او قرار مىگيرد .
230 - با توجه به بيان مصنّف در ردّ قول به دلالت امر به شىء بر نهى از ضدّ عامّ به دلالت تضمّنى چه چيزى روشن مىشود ؟ ( و من هنا . . . الاتّحاد و العينيّة )
ج : مىفرمايد : روشن مىشود اينكه وجه و دليلى نيست براى ادّعا و قول « 1 » به عينيّت يعنى اينكه دلالت امر به شىء بر نهى از ضدّ عام به دلالت مطابقى بوده و عين نهى از ضدّ عامّ باشد . زيرا لزوم يعنى اينكه منع از ترك ، لازمهء امر و وجوب بوده ، اقتضاى دوئيّت و اينكه لازم و ملزوم دو چيز بوده را دارد و نه اقتضاى عينيّت و اتّحاد داشتن را . « 2 »
231 - آيا عينيّت در دلالت امر به شىء بر نهى از ضدّ عامّ را به هيچ معنايى نمىتوان پذيرفت ؟ ( نعم لا بأس بها . . . ردعا عنه فافهم )
ج : مىفرمايد : به يك معنا مىتوان آن را پذيرفت و تعبير به عينيّت اشكال ندارد . و آن اينكه مقصود از عينيّت ، آن باشد كه در امر به شىء ، يك طلب بيشتر وجود ندارد . ولى اين طلب به نحو حقيقى و اوّلا و بالذّات ، نسبت به فعل و وجود داده شده و بعث به فعل است و ثانيا و بالعرض يعنى به نحو مجاز به ترك نسبت داده شده و زجر و ردع از ترك خواهد بود . « 3 »
هامش
( 1 ) - صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 92 » مىفرمايد : « اذا عرفت هذا فالحقّ انّ الامر بالشّيء عين النّهى عن ضدّه العامّ بمعنى التّرك » . يعنى« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *عين « لا تترك الصّلاة » مىباشد .
( 2 ) - عينيّت ، يعنى اينهمانى ، يعنى يك چيز و حال آنكه منع از ترك از لوازم عقلى وجوب و امر به شىء بود . بديهى است ، لازم با ملزوم دو چيزند . مثلا روشنايى و حرارت از لوازم خورشيد بوده و شكّى نيست كه روشنايى و حرارت ( لازم ) با خورشيد ( ملزوم ) دو چيزند و نه آنكه عين هم باشند . البتّه براى قول به عينيّت و اينكه چرا صاحب فصول قائل به عينيّت شدهاند ؛ بيان ديگرى است كه ناشى از قول در معناى نهى بوده كه شرح و توضيح مفصل آن در « نهاية الايصال 3 / 642 ، 653 ، 654 بحث مسألهء ضدّ و ضدّ عامّ » در تبيين منشأ قول به عينيّت آمده است .
( 3 ) - مثلا همانطور كه گفته مىشود :« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *يعنى طلب حقيقى ، عبارت از انجام و فعل نماز