و در حال غرق شدن مىباشند . در اينجا ، مقتضى براى انقاذ پسر و برادرش كه عبارت از شفقّت ، دلسوزى و مهربانى نسبت به اين دو بوده وجود دارد ولى از طرفى قدرت بر انقاذ هر دو را ندارد . نتيجه آنكه ، مقتضى يعنى علّت تامّهء انقاذ فرزند غرقشدهاش يعنى شدّت و شفقّت بيشتر نسبت به فرزندش موجب مىشود كه فرزندش را نجات دهد و مانع مىشود براى تأثير كردن مقتضى ضدّ ديگر ، يعنى مانع مىشود تا شفقّت به برادر تأثير كرده و اقدام به نجات برادرش كند . بنابراين ، هركدام از اين دو مقتضى از قبيل عدم مانع براى وجود ديگرى مىباشد . « 1 »
225 - نتيجهگيرى مصنّف از بياناتى كه در خصوص ردّ مسلك مقدّميّت و اينكه وجود ضدّ متوقّف بر عدم ضدّ ديگرى نبوده و اشكالات وارده برآن چيست ؟ ( و ممّا ذكرنا . . . من جهة المقدّميّة )
ج : مىفرمايد : از اينكه گفتيم فرقى بين ضدّ موجود و ضد معدوم نبوده مبنى بر اينكه هر دو در يك رتبه و سازگار با هم بوده و هر دو مىتوانند موجود باشند و تنها در اجتماع وجوديشان در شىء واحد بوده كه با هم سازگار نبوده ، روشن مىشود اشكال و باطل بودن
هامش
( 1 ) - ولى بايد گفت : اوّلا : در ضدّين مثل ازالهء نجاست و صلاة وقتى مكلّف ارادهء ازالهء نجاست كرد معنايش اين است كه ديگر ، ارادهء صلاة نداشته و مقتضى براى صلاة وجود ندارد . نه آنكه مقتضى و علّت تامّه براى صلاة وجود دارد ولى علّت تامّهء ازاله مانع از تأثير آن شود . ثانيا : بحث در مانعيّت هريك از ضدّين نسبت به ضدّ ديگر بوده و نه مانعيّت علّت و مقتضى از هر ضدّ نسبت به علّت و مقتضى وجود ضدّ ديگر باشد . ثالثا : در اينجا نيز فقط يك مقتضى وجود دارد . زيرا قبلا گفته شد ؛ قدرت بر انجام مراد داشتن ، داخل در مقتضى بوده و فرض ، آن است كه او قدرت بر انقاذ غريق هر دو ندارد ، بنابراين ، فقط يك مقتضى براى تأثير بوده و آنهم مقتضى غالب مىباشد . شايد عبارت « فتأمّل جيّدا » اشاره به همين مطالب باشد .