222 - جواب ديگرى كه به اشكال مصنّف در ردّ مسلك مقدّميّت و انكار مقدّمه بودن عدم ضدّ براى وجود ضدّ ديگر داده شده ، چيست ؟ ( ان قلت التّمانع . . . مقابل البديهة )
ج : مىفرمايد : جواب داده شده است :
الف : وجود تمانع بين ضدّين از امور بديهى همچون وجود آتش بر مناره و وجود خورشيد در وسط آسمان بوده و قابل انكار نيست .
ب : اقتضاى تمانع بين ضدّين نيز آن است كه وجود هر ضدّ متوقّف بر عدم مانع از باب توقّف وجود هر معلولى نسبت به اجزاء علّت خودش بوده و عدم مانع از اجزاء علّت و مقدّمه براى تحقّق معلول و ذى المقدّمه ( وجود ضدّ ) مىباشد و اين معنا نيز قابل انكار نيست .
حال وقتى وجود تمانع و مقدّمه بودن عدم مانع ( عدم ضدّ ) براى ذى المقدّمه ( وجود ضدّ ) از امور بديهى و قابل انكار نبوده ، بنابراين ، ادلّهء اقامه شده براى بطلان مسلك مقدّميّت ، شبهه در مقابل امر وجدانى و بديهى بوده و قابل اعتنا نخواهد بود . « 1 »
هامش
را نيز باطل گرديد . يعنى شما مىگوئيد ؛ عدم ضدّ هيچوقت مربوط به وجود ضدّ نبوده و هميشه مستند به عدم مقتضى مىباشد چه ضدّ ، وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد به بيان ديگر ، تمانعى بين ضدّين وجود نخواهد داشت تا مانع از يكديگر شوند . بلكه تنها مقتضى و عدم مقتضى بوده كه علّت براى تحقّق و عدم تحقّق ضدّ خواهد بود . آرى ، اين سخن ، غائلهء دور را از اساس مرتفع مىكند ولى با رفع موضوع يعنى با قول به رفع تمانع بين ضدّين . به بيان ديگر ، تمانعى بين ضدّين نبوده تا دورى نيز پيش بيايد . حال آنكه مسلك مقدّميّت بر پايهء وجود تمانع بين ضدّين و اينكه اين تمانع مقتضى آن بوده كه وجود هر ضدّ متوقّف بر عدم مانع يعنى عدم ضدّ ديگر بوده مىباشد . خلاصه آنكه اين جواب ، در جهت تقويت و تثبيت مسلك مقدّميّت نبوده و مورد قبول قائلين به اين مسلك نيز نخواهد بود .
( 1 ) - اين اشكال ، همان استدلال مسلك مقدّميّت در قالب قياس شكل اوّل كه بديهى الانتاج بوده مىباشد كه شرح و توضيح تفصيلى آن در دوّمين پاورقى از سوّمين پرسش و پاسخ اين بخش كه در توضيح و شرح مسلك مقدّميّت بوده گذشت . نكتهء اضافى در اينجا آن است كه به دنبال آن استدلال با