يك ضدّ را كرد ، نمىتواند ارادهء ضدّ ديگر را بكند و در نتيجه عدم ضدّ ديگر ، مستند به عدم ارادهء او به آن ضدّ يعنى مستند به عدم مقتضى مىشود . ولى اگر ضدّان ، متعلّق ارادهء دو شخص قرار گيرد ، مثلا شخصى ارادهء حركت دادن چيزى را دارد و فشار برآن وارد مىكند و شخص ديگرى ، ارادهء متوقّف بودن و سكونش را داشته و جلوى حركت اين شىء را گرفته و فشار متقابل وارد مىكند . در اينجا ، مقتضى كه اراده حركت يا سكون بوده ، وجود دارد ، در نتيجه اگر شىء به حركت درآمد ، عدم حركت يعنى سكون ، مستند به وجود مانع يعنى وجود ضدّ خواهد بود و دور پيش مىآيد . زيرا وجود حركت متوقّف بر عدم سكون ( عد مانع ) و سكون نيز متوقّف بر وجود حركت ( وجود مانع ) خواهد بود . بنابراين ، مسلك مقدّميّت مستلزم دور است . « 1 »
219 - جواب محقّق خوانسارى به اشكال خودش بر جوابش به دور چيست ؟ ( قلت هاهنا ايضا . . . كما لا يخفى )
ج : مىفرمايد : در اينجا نيز عدم ضدّ مثلا عدم حركت ، مستند به عدم مقتضى مىباشد .
زيرا اينكه ديگرى شىء را ساكن نگاه نداشته ، به جهت آن است كه ارادهاش تعلّق نگرفته
هامش
( 1 ) - مثلا شخصى مىخواهد بپرد ولى نمىتواند چون شخص ديگرى كه قدرتش از اين شخص بيشتر بوده ، مانع پريدنش مىشود . مثلا او را بسته يا به نحو ديگرى ، در كنترل خودش مىگيرد . در اينجا ، نپريدن مانند حركت نكردن و سكون مستند به عدم مقتضى ( اراده نكردن مكلّف ) نيست ، بلكه مستند و متوقّف بر وجود مانع ، گرفته شدن و حركت خواهد بود ، چنان كه پريدن و حركت ، متوقّف بر عدم مانع ( عدم وجود ضدّ ) يعنى متوقّف برگرفته شدن و عدم سكون خواهد بود . بنابراين ، جواب از دور براى همهء موارد نبوده و اشكال دور همچنان در ضدّانى كه هركدام متعلّق ارادهء يك شخص بوده ، وجود داشته و مسلك مقدّميّت ، مستلزم دور است .
ولى بايد گفت : مثال حركت و سكون و يا پريدن و نپريدن از قبيل نقيضين بوده و نه ضدّين ، به بيان ديگر ، نپريدن و سكون ، ضدّ عامّ براى ضدّ ديگر يعنى پريدن و حركت بوده و حال آنكه ، كلام و نزاع در ضدّ خاصّ مىباشد . بديهى است ، وجود هر نقيضى ، متوقّف بر رفع ديگرى و رفع ديگرى ، متوقّف بر وجود ديگرى بوده و دورى نخواهد بود . زيرا اجتماع و ارتفاع نقيضين ، محال است .