الّا ان صدقها لا يقتضى . . . لذلك . . . طرفيها مساوق . . . و هو يوجب الخ : ضمير در « صدقها » به ادّعا و در « لا يقتضى » به « صدقها » و در « طرفيها » به شرطيّه و ضمير « هو » و در « يوجب » به منع مانعيّت ضدّ برگشته و مشار اليه « ذلك » مستند و متوقّف بودن وجود ضدّ به عدم ضدّ مىباشد .
كما اشرنا اليه و صلوحه لها : ضمير در « اليه » به توهّم مانعيّت ضدّ و در « صلوحه » كه عطف به « توهّم » بوده به ضدّ و در « لها » به مانعيّت برمىگردد .
قلت التّمانع . . . فى رابعة النّهار و كذا كون . . . ممّا يتوقّف عليه ممّا لا يقبل الانكار : كلمهء « التّمانع » مبتدا و جار و مجرور « كالنّار » خبرش و اين جمله ، مفعول براى « قلت » و كلمهء « كذا » مبتدا و كلمهء « كون » خبر و اضافه به اسمش « عدم المانع » شده و جار و مجرور « مما يتوقّف » متعلّق به آن و جار و مجرور « مما لا يقبل الانكار » خبرش بوده و اين جمله ، عطف به جمله « التمانع . . . كالنّار على المنار » بوده و ضمير در « يتوقّف » به وجود ضدّ و در « عليه » به عدم مانع يعنى عدم ضدّ و در « لا يقبل » به ماء موصوله به معناى امور برگشته و مقصود از « رابعة النّهار » وسط آسمان و تعبير به آن ، براى آن بوده كه اهل هيئت در قديم ، معتقد به كرات و افلاك هفتگانهء قمر ، عطارد ، زهره ، شمس ، مريخ ، مشترى و زحل بوده و در نتيجه فلك چهارم ، وسط افلاك بوده و فلك چهارم را فلك وسط دانسته و به جاى لفظ وسط ، لفظ رابعه را به كار مىبردند .
قلت التّمانع . . . ممّا لا ريب فيه و لا شبهة تعتريه الّا انّه لا يقتضى الخ : كلمهء « التّمانع » مبتدا و خبرش ، جار و مجرور « ممّا لا ريب فيه » بوده و اين مبتدا و خبر ، مفعول براى « قلت » مىباشد . ضمير در « فيه » و ضمير مفعولى در « تعتريه » و ضمير در « لا يقتضى » به ماء موصوله به معناى تمانع برگشته و ماء موصوله با جملهء صلهء بعدش ، مجرور به « من » بوده و ضمير فاعلى در « تعتريه » به شبهه برمىگردد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤٧٩