تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
پس روشن شد به واسطهء اين ( بيان ) آنچه ( اشكالى ) را كه در تفصيل بعضى از بزرگان است ، چون گفته‌اند ( بعضى از بزرگان ) به توقّف ( توقّف داشتن عدم ضدّ ) بر رفع ضدّ موجود و توقّف نداشتن ( توقّف نداشتن عدم ضدّ ) بر عدم ضدّ معدوم ، پس دقّت كن در اطراف آنچه ( بيانى ) كه ذكر كرديم آن ( بيان ) را ، پس همانا اين ( بيان ) دقيق است و به اين ( دقّت ) سزاوار است . پس هرآينه ظاهر شد عدم حرمت ضدّ ( ضدّ خاصّ ) از جهت مقدّميّت . و امّا از جهت لزوم مختلف نبودن متلازمين ( دو متلازم ) در وجود در حكم ، پس نهايت اين ( لزوم مختلف نبودن متلازمين در حكم ) ، آن است كه نباشد يكى از اين دو ( متلازمين ) فعلا ، محكوم به غير آنچه ( حكمى ) كه حكم شده است ديگرى ( متلازم ديگر ) به آن ( حكم ) ، نه اينكه باشد محكوم ( يكى از دو متلازم ) به حكم آن ( متلازم ديگرى ) ، و خالى نبودن واقعه از حكم ، پس اين ( خالى نبودن واقعه از حكم ) همانا مىباشد ( خالى نبودن واقعه از حكم ) به حسب حكم واقعى نه فعلى ، پس حرمتى نيست براى ضدّ از اين جهت ( تلازم ) همچنين ( مثل مقدّميّت ) ، بلكه بر آن چيزى است كه آن ( ضدّ ) برآن است اگر نباشد مبتلا به ضدّيّت بودن براى واجب فعلى ، از حكم واقعى .

نكات دستورى و توضيح واژگان

هذا اذا لوحظا . . . كلّ منهما . . . حركة شىء و اراد الآخر سكونه : مشار اليه « هذا » منتفى بودن دور يعنى اينكه عدم ضدّ مستند به وجود ضدّ نبوده ، بلكه مستند به عدم مقتضى بوده مىباشد و ضمير نايب فاعلى تثنيه در « لوحظا » و ضمير در « منهما » به ضدّان و در « سكونه » به شىء برگشته و مقصود از « الآخر » شخص ديگر مىباشد . فيكون . . . منهما حينئذ . . . فالعدم لا محالة يكون . . . وجود المانع : ضمير در « منهما » به حركت و سكون و در « يكون » به « العدم » يعنى حركت برگشته و مقصود از « حينئذ » يعنى
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 476 | حسن سيد اشرفى