تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
( وجود ضدّى ) كه صالح است براى اينكه باشد ( وجود ضدّ ) موقوف برآن ( وجود ضدّ ) شىء ( عدم ضدّ ) موقوف بر اين ( عدم ضدّ ) ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا اين ( شىء صالح ، وجود ضدّ ) اگر باشد ( وجود ضدّ ) در مرتبه‌اى كه صلاحيّت دارد ( وجود ضدّ ) بر اينكه مستند شود ( شىء ، عدم ضدّ ) برآن ( وجود ضدّ ) ، هرآينه ممكن نيست صحيح باشد اينكه مستند شود ( وجود ضدّ ) فعلا به آن ( عدم ضدّ ) . و منع از صلاحيّت داشتن اين ( شىء صالح ، وجود ضدّ ) براى اين ( استناد توقّف عدم ضدّ برآن ) با ادّعاى اينكه همانا اقتضاى بودن عدم ، مستند به وجود ضدّ اگر باشد ( عدم ضدّ ) مجتمع با وجود مقتضى و اگرچه مىباشد ( ادّعا ) صادق مگر آنكه همانا صدق اين ( ادّعا ) اقتضاء نمىكند ( صدق اين ادّعا ) بودن ضد را صالح براى اين ( مستند و متوقّف بودن به عدم ضدّ ) ، به دليل مقتضى نبودن صادق بودن شرطيّه ، صادق بودن دو طرف آن ( شرطيّه ) را ، [ منع از صلاحيّت داشتن . . . ] مساوى است براى منع مانع بودن ضدّ ، و اين ( منع مانع بودن ضدّ ) موجب مىشود ( منع مانع بودن ضدّ ) رفع شدن توقّف را رأسا از بين ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا منشئى نيست براى توهّم توقّف داشتن يكى از دو ضدّ بر عدم ديگرى مگر توهّم مانع بودن ضدّ - چنان كه اشاره كرديم به آن ( توهّم ) - و صلاحيّت داشتن آن ( ضدّ ) براى اين ( مانع بودن ) .

اشكال : تمانع ضدين

اگر بگويى ( اشكال كنى ) : تمانع بين دو ضدّ ، همچون آتش بر مناره است بلكه همچون خورشيد در رابعة النّهار ( وسط آسمان ) است ، و همين‌طور ( همچون خورشيد در وسط آسمان ) است بودن عدم مانع از آنچه ( مقدّمه‌اى ) كه متوقّف مىباشد ( وجود ضدّ ) برآن ( عدم مانع ) از آنچه ( امورى ) كه قبول نمىكنند ( امور ) انكار را ، پس نيست آنچه ( اشكالاتى ) كه ذكر شدند ( اشكالات ) مگر شبهه در مقابل بديهى .

جواب : تمنع به معناى متنافى و متعاند بودن . . . .

مىگويم ( جواب مىدهم ) : تمانع به معناى متنافى و متعاند بودن موجب براى استحالهء اجتماع ( اجتماع ضدّين ) از چيزى ( تمانعى ) است كه شكّى در آن ( تمانع ) نيست و نه