تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
شبهه‌اى كه عارض شود ( شبهه ) برآن ( تمانع ) مگر آنكه همانا اين ( تمانع ) اقتضاء نمىكند ( تمانع ) مگر ممتنع بودن اجتماع و عدم وجود يكى از آن دو ( ضدّين ) مگر با عدم ديگرى كه آن ( عدم ديگر ) بديل وجودش ( عدم ديگر ) كه معاند براى آن ( يكى از دو ضدّ ) است ، پس مىباشد ( عدم ضدّ ديگر ) در مرتبهء آن ( يكى از دو ضدّ ) نه مقدّم برآن ( يكى از دو ضدّ ) و هرچند [ باشد تقدّم ] طبعى ، و مانعى كه مىباشد ( مانع ) موقوف برآن ( مانع ) وجود ، آن ( مانع ) آن چيزى ( مانعى ) است كه مىباشد ( مانع ) اينكه منافى و مزاحم است ( مانع ) مقتضى در تاثير كردن آن ( مقتضى ) را نه آنچه ( مانعى ) كه معاند است ( مانع ) آن ( شىء ضدّ ) را اينكه مزاحم است ( مانع ) آن ( شىء ، ضدّ ) را در وجود آن ( شىء ، ضدّ ) . آرى ، علّت تامّه براى يكى از دو ضدّ ، چه‌بسا مىباشد ( علّت تامّه ) مانع از ديگرى ( ضدّ ديگرى ) و مزاحم براى مقتضى آن ( ضدّ ديگرى ) در تأثير گذاشتن آن ( مقتضى ديگر ) ، مثلا مىباشد شدّت مهربانى بر فرزند غرق شده و زيادى محبّت براى او ( فرزند غرق شده ) منع مىكند ( شدّت مهربانى ) از اينكه تأثير كند آنچه كه در برادر غرق شده است از محبّت و مهربانى براى اراده كردن نجات دادن او ( برادر غرق شده ) با وجود مزاحمت ، پس نجات مىدهد ( پدر ) فرزند را بدون او ( برادر ) ، پس خوب تأمّل كن . و از آنچه ( بيانى ) كه ذكر كرديم ، روشن شد اينكه همانا فرقى نيست بين ضدّ موجود و معدوم در اينكه همانا عدم آن ( ضدّ موجود ) كه ملائم با شىء ( وجود ضدّ ) كه مناقض براى وجود آن ( ضدّ موجود ) كه معاند براى اين ( ضدّ موجود ) بوده ، چاره‌اى نيست اينكه جمع شود ( عدم ضدّ موجود ) با آن ( وجود ضدّ ) بدون اقتضاء كردن سبق آن ( عدم ضدّ موجود ) را ، بلكه هرآينه دانستى آنچه ( بيانى ) را كه اقتضاء مىكند ( بيان ) عدم سبق آن ( عدم ضدّ موجود ) را .