ثانيا : شرائط وجودى آن ضدّ معدوم نيز باشد . در اين صورت است كه عدم ضدّ ، مستند به وجود ضدّ خواهد بود . يعنى وقتى مقتضى براى وجود ضدّ معدوم وجود داشته و شرائط وجود پيدا كردن ضدّ معدوم نيز وجود داشته باشد مگر عدم وجود ضدّ آن ضدّ معدوم ، در اين صورت است كه عدم ضدّ ، مستند به وجود ضدّ خواهد بود و گرنه ، مستند به عدم مقتضى يا عدم شرط خواهد بود . « 1 » بلكه گاهى وجود ضدّ معدوم ، محال است . زيرا عدم
هامش
( 1 ) - براى روشن شدن جواب محقّق خوانسارى به اشكال دور ، بايد گفت :
الف : دور ، وقتى است كه موقوف و موقوف عليه ، يك چيز ، حتّى از جهت خصوصيّات باشند .
ب : وجود هر ضدّى بالفعل ، متوقّف بر عدم ضدّ ديگر است . زيرا وجود هر معلولى ، با وجود علّت تامّهاش كه عبارت از مقتضى ، شرط و عدم مانع بوده ، محقّق مىشود . بنابراين ، وجود هر ضدّى هميشه علاوه بر متوقّف بودنش بر وجود مقتضى و وجود شرط ، متوقّف بر عدم مانع نيز مىباشد . مثلا وجود ازاله بعد از توقّفش بر مقتضى ( ارادهء مكلّف ) و وجود شرط « اسباب ازاله » متوقّف بر عدم مانع يعنى بر ترك صلاة مىباشد .
ج : معدوم بودن هر ضدّ خاصّى يعنى عدم هر ضدّ خاصّ ، متوقّف بر فقدان هريك از اجزاء علّت تامّه مىباشد . امّا اجزاء علّت ، تقدّم بر يكديگر دارند . مثلا در تحقّق معلول ، در رتبهء اوّل بايد مقتضى ، موجود بوده و سپس شرط و در آخر ، مانع ، مفقود ( عدم مانع ) باشد . معدوم بودن يك ضدّ نيز در رتبهء اوّل متوقّف بر عدم مقتضى و اگر مقتضى براى وجود ضدّ باشد ، عدم ضدّ در رتبهء دوّم متوقّف بر عدم شرط و اگر شرط هم براى وجود باشد ولى ضدّ ، معدوم باشد ، عدم ضدّ در رتبهء سوّم متوقّف بر وجود ضد مىباشد . مثلا ترك ازاله يعنى انجام ندادن ازاله در ابتدا متوقّف بر عدم مقتضى يعنى اراده نكردن مكلّف براى انجام دادن آن مىباشد . حال اگر مقتضى باشد يعنى مكلّف ، ارادهء ازاله دارد ولى ازاله انجام نشده است ، در رتبهء دوّم ، عدم ازاله ، متوقّف به عدم شرط مىشود . يعنى اسباب ازاله نبوده كه مكلّف آن را انجام نداده است . و اگر ارادهء مكلّف ( مقتضى ) و شرايط ( اسباب ازاله ) وجود دارد ولى ازاله ، محقّق نشده است ، در رتبهء سوّم و در آخرين مرحله است كه نسبت داده مىشود به وجود ضدّ يعنى صلاة و اينكه مكلّف مشغول به ضد ديگر شده است . بنابراين ، مستند كردن عدم ضدّ ( ترك ازاله ) به وجود ضدّ ديگر با فرض وجود دو اجزاء ديگر علّت خواهد بود . يعنى با فرض اينكه ، اگر هم مقتضى و