جواب دوّم : اقتضاى تنافى و معاندت بين متناقضين كه از حيث تنافى ، شديدتر از تنافى بين دو ضدّين بوده نيز آن نيست كه ارتفاع يكى از دو متناقضين يعنى عدم يكى از نقيضين ، مقدّمه براى وجود ديگرى باشد . بنابراين در متضادّين به طريق اولى ، چنين بوده و وجود يكى ، متوقّف بر عدم ديگرى نمىباشد . « 1 »
هامش
نتيجه : عدم ضدّ از مقدّمات است .
اين قياس مغالطهآميز مثل اين است كه گفته شود :
صغرى : اين مايع روان ( شير خوردنى ) شير است .
كبرى : هر شيرى درنده است .
نتيجه : اين مايع روان ، درنده است .
مغالطه در اين دو قياس به لحاظ لفظ مشترك بوده كه در صغرى به يك معنايش و در كبرى به معناى ديگرش به كار رفته است .
خلاصه آنكه ؛ ضدّان مثل نماز و ازالهء نجاست اگر متمانع مىباشند ولى تمانعشان در وجود مىباشد .
يعنى هر دو نمىتوانند با هم در فعل مكلّف وجود داشته باشند . ولى عدم هركدام علّت براى تحقّق ديگرى نيست . زيرا مقتضى و سبب براى تحقّق ازالهء نجاست ، عبارت از ارادهء مكلّف بوده و شرط آن عبارت از وجوب ازاله يعنى امر داشتن ازاله مىباشد . بنابراين ، آنچه كه مىتواند مانع براى ترك ازاله باشد ، نبودن مقتضى يعنى نبودن ارادهء مكلّف يا نبودن شرط يعنى مأمور به نبودن آن مىباشد . چنان كه مقتضى و سبب براى تحقّق نماز ، عبارت از ارادهء مكلّف و شرط آن ، عبارت از وجوب و امر داشتن نماز مىباشد . نتيجه آنكه ؛ ازالهء نجاست با خواندن نماز دو امر كاملا متلائم با يكديگر بوده و هيچكدام مانع براى تحقّق ديگرى نبوده تا عدم آن ، به عنوان عدم المانع ، مقدّمه براى تحقّق ديگرى باشد . بلكه هر دو در يك مرتبه بوده و ارادهء مكلّف است كه هركدام از اين دو را مىتواند محقّق كند .
( 1 ) - يعنى با آنكه معاندت و منافرت بين دو نقيض مثلا بين « انسان » و « لا انسان » و يا بين « سفيد بودن » و « سفيد نبودن » شديدتر و قوىتر از معاندت و منافرت بين ضدّين يعنى سفيد و سياهى بوده ولى هيچ قائلى نگفته است كه تحقّق انسان متوقّف بر لا انسان و تحقق سفيدى متوقّف بر « سفيد نبودن » بوده بهگونهاى كه « لا انسان » مقدّمه براى تحقّق « انسان » و رتبهاش مقدّم باشد . بلكه هر دو