2 - واژهء ضدّ : مقصود از ضدّ در علم اصول ، مطلق معاندت و ناسازگارى بين دو چيز مىباشد . « 1 » اعمّ از اينكه اين معاندت ، بين دو شىء وجودى مثل ازالهء نجاست با نماز خواندن بوده يا بين شىء وجودى با عدمش مثل نماز خواندن و ترك نماز خواندن باشد .
به عبارت ديگر ، مقصود از واژهء ضدّ ، اعمّ از معنايى است كه در علوم عقلى و منطق مىباشد . « 2 »
214 - امر دوّم از امور چهارگانهء مسألهء ضدّ در توضيح و بيان چه مطلبى است ؟ ( الثّانى ان الجهة . . . و عدمها )
ج : مىفرمايد : در رابطه با ضدّ خاصّ بوده « 3 » و جهت بحث در اين مسئله اگرچه آن است
هامش
ذكر كردهاند كه مصنّف در امر دوّم در بحث ضدّ عامّ به نقل و نقد برهان مقدّميّت و در پايان امر دوّم به نقل و نقد برهان تلازم مىپردازد .
( 1 ) - مثلا نماز خواندن يا نماز نخواندن ( ترك نماز ) در اصطلاح معقول ، نقيضين بوده و اطلاق ضدّ و متضادّين بر اين دو صحيح نيست . زيرا دو امر وجودى و عدمى مىباشند ولى اصوليّون بر اين دو نيز اطلاق ضدّين و متضادّين مىكنند . چنان كه بر خوردن و نماز خواندن كه دو امر وجودى بوده و بينشان تنافى وجود دارد نيز اطلاق ضدّين و متضادّين مىكنند ، همانطور كه اهل معقول نيز اطلاق متضادّين مىكنند . البته گفته خواهد شد ؛ نماز خواندن با خوردن ، دو امر متضادّ نبوده بلكه متخالفين مىباشند مگر با تأويلى كه خواهد آمد .
( 2 ) - يعنى مقصود اصوليّون از ضدّ عامّ ، عبارت از نقيض شىء و متناقضين يعنى نماز با ترك نماز ، ازالهء نجاست با ترك ازاله نجاست و مقصود از ضدّ خاصّ ، عبارت از متضادّين يعنى نماز با فعل وجودى ديگر مثلا نماز با خوردن ، نماز با آشاميدن و يا ازالهء نجاست با خواندن نماز مىباشد .
( 3 ) - در ابتداى بحث از مسألهء ضدّ گفته شد ؛ مقصود اصوليّون از ضدّ عام ، نقيض شىء يعنى متناقضين به اصطلاح فلسفى بوده و مقصود از ضدّ خاصّ ، همان ضدّ به معناى فلسفى است . يعنى دو امر وجودى كه قابل جمع در شىء واحد نمىباشند . مثلا نماز و خوردن ، دو امر وجودى بوده كه با هم قابل جمع در فعل مكلّف نمىباشند . يعنى مكلّف نمىتواند هم نماز خواندن را انجام دهد و هم خوردن را .