همانا آيا مىباشد براى امر ، اقتضايى به نحوى از انحاء ذكر شده ، مگر آنكه همانا وقتى باشد عمدهء قائلين به اقتضاء در ضدّ خاصّ همانا گرويدهاند ( قائلين ) به آن ( مقتضى بودن ) به خاطر توهّم مقدّمه بودن ترك ضدّ ( ضد خاصّ ) ، مىباشد مهمّ گرداندن رشتهء كلام در مقام ، به بيان حال و تحقيق سخن در مقدّميّت و عدم آن ( مقدّميّت ) ، پس مىگوييم و بر خداوند اتكال است : همانا توهّم توقّف داشتن شىء ( مأمور به ) بر ترك ضدّ آن ( شىء ) نيست ( توهّم توقّف ) مگر از جهت مضادّه ( ضدّيت داشتن ) و معاندت بين دو وجود و اقتضاى اين ( معاندت ) ممانعت بين اين دو ( وجودين ) است . و از واضحات ، آن است كه همانا عدم مانع از مقدّمات است و اين ( توهّم ) توهّم فاسدى است .
و اين ( فاسد بودن توهّم ) براى آن است كه همانا معاندت و منافرت بين دو شىء ، اقتضاء نمىكند ( معاندت بين دو شىء ) مگر اجتماع نكردن اين دو ( شىء ) را در تحقّق ( وجود ) و چون منافاتى نيست اصلا بين يكى از دو عينين و آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) نقيض ديگرى و بدل آن ( ديگرى ) است ، بلكه بين اين دو ( يكى از دو عينين و نقيض ديگر ) كمال سازگارى است ، مىباشد يكى از دو عينين با نقيض ديگرى و آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) بديل آن ( ديگرى ) است ، در مرتبهء واحد ، بدون اينكه باشد در بين ، چيزى كه اقتضاء كند تقدّم يكى از آن دو ( عينين ) را بر ديگرى ، چنان كه مخفى نمىباشد .
پس همانطورىكه همانا اقتضاى منافات بين متناقضين ، اقتضاء نمىكند ( منافات ) تقدّم داشتن ارتفاع يكى از اين دو ( متناقضين ) را در ثبوت ديگرى ، اينچنين ( اقتضاء ندارد ) در متضادّين ، چگونه ( چگونه اقتضاء دارد ) ؟ و حال آنكه اگر اقتضاء داشت تضادّ ، توقّف وجود شىء بر عدم ضدّش ( شىء ) توقّف داشتن شىء بر عدم مانعش ( شىء ) را ، هرآينه اقتضاء داشت ( تضاد ) توقّف عدم ضدّ را بر وجود شىء ، توقّف داشتن عدم شىء بر مانعش ( عدم شىء ) به دليل بديهى بودن مانعيّت در دو طرف ( دو طرف تضادّ ) و بودن مطارده از جانبين و اين ( توقّف ) دور واضح است .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤٥٢